به سامانه دو فصلنامه «عرفان پژوهی در ادبیات» خوش آمدید.
نشریه عرفان پژوهی در ادبیات یک نشریه با دسترسی آزاد، دو سو ناشناس، و با داوری بسته است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر میشود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث عرفانی پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفتهای صورت گرفته در حوزه پژوهش در عرفان انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیتی است که یافتههای مرتبط با موضوعات مهم در این زمینه را گزارش میدهند. در این نشریه، مانند سایر نشریات دانشگاه علامه طباطبائی، جهت تسهیل شناسایی و جستجو، هر مقاله شمارۀ شناسایی خاص (doi) خود را دارد.
به منظور دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی، این نشریه به عنوان یک نشریه دسترسی آزاد پایه گذاری شده است. نشریه مبلغ چهار میلیون ریال بابت جبران بخشی از هزینه داوری دریافت میکند و در صورت پذیرفته شدن مقاله مبلغ شش میلیون ریال بابت بخشی از هزینههای پردازش مقالات از نویسندگان دریافت میگردد، مابقی هزینهها از سوی دانشگاه علامه طباطبائی پشتیبانی مالی میشود.
درباره عرفان پژوهی در ادبیات
نوع مقاله: علمی- پژوهشی
کشور محل چاپ : ایران
ناشر: انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی
شاپای چاپی:0743-2821 شاپای الکترونیکی: 0751-2821
تناوب انتشار: دوفصلنامه
زبان نشریه: فارسی با چکیده مبسوط انگلیسی (2 شماره در سال)
نوع انتشار: چاپی و الکترونیکی
نوع دسترسی: دسترسی باز و رایگان تمام متن
حوزه کار نشریه: متون نظم و نثر عرفانی، نقد ادبی و متون عرفانی، مباحث تطبیقی عرفانی، متون عرفانی و تحقیقات میان رشتهای و کاربردی
اعتبار نشریه در وزارت علوم: علمی ب (در آخرین ارزیابی سال 1402)
کد DOI: دارد
کد DOR: دارد
متوسط زمان بررسی اولیه: یک هفته
متوسط زمان داوری مقالات: 2 ماه
نوع داوری: داوری بدون نام و حداقل 2 داور
میزان مجاز درصد تشابه در مقالات و سایت مورد بررسی: حداکثر میزان مشابهت یا همپوشانی در مقالات، تا 10 درصد قابل قبول می باشد. میزان همپوشانی مقالات فارسی در سایت https://www.samimnoor.ir بررسی می شود. خواهشمند است قبل از ارسال مقاله، به این سایت مراجعه کرده و از میزان همپوشانی مقاله خود مطلع شوید
مهمترین قوانین نشریه هنگام ارسال مقاله: - مقاله ارسالشده در نشریه دیگر چاپ نشده، یا همزمان برای سایر مجلهها ارسال نشده باشد. - مقالات دقیقاً مطابق دستورالعمل نشریه تنظیم شده باشد.
چکیده بررسی تطبیقی متون، امکان تحلیل نحوۀ بازنمایی و بازآفرینی مفاهیم در بسترهای زبانی و فرهنگی متنوع را فراهم میآورد. بیان مفاهیم عرفانی برای مخاطب نوجوان در متون بازآفرینی و اقتباسی اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا مخاطب نوجوان نه تنها با زبان و سبک آثار عرفانی بیگانه است، بلکه درک مفاهیم انتزاعی نیازمند بازتعریف و بومیسازی معنایی در زبان مقصد است. این مقاله با روش کیفی به تحلیل سه نسخه از منطقالطیر عطار در سه زبان فارسی مزینانی، ترکی ظریفاوغلو و انگلیسی لومبارد میپردازد که با هدف انتقال مفاهیم عرفانی برای نسل جدید -بهویژه نوجوانان- تنظیم شدهاند. در این پژوهش به بررسی شباهتها و تفاوتهای ساختاری متن، عناصر زبانی و گونۀ زبانی، سبک نگارشی، تغییرات محتوایی و رمزگانهای تصویری (رنگ، قلم و تصاویر)، پرداخته میشود. یافتهها نشان میدهد که هر یک از نویسندگان با رویکردی خاص به بیان معنا پرداختهاند؛ نسخۀ فارسی با وفاداری به سبک سنتی متن مبدأ و حفظ بار ادبی، نسخۀ ترکی با سادهسازی زبانی و روایتمحوری برای نزدیک شدن به زبان نوجوان امروز و نسخۀ انگلیسی با بهرهگیری از تغییرات محتوایی بسیار، مفاهیم عرفانی را برای مخاطبان نوجوان معاصر بیان کردهاند. عملکرد نسخۀ فارسی و ترکی در بسیاری از مؤلفههای محتوایی و زبانی یکسان است که این شباهت برآمده از بافت فرهنگی و مذهبی مشابه است. در هر سه متن به سبب مخاطب نوجوان، انتقال مفاهیم عرفانی نه تنها از طریق ترجمه و بازآفرینی واژگانی، بلکه در پرتو نظامی نشانهای از عناصر زبانی و بصری شکلگرفته است.
چکیده عرفان جایگاه ویژهای در ادبیات فارسی دارد. هدف از پژوهش حاضر، استخراج نتایج حاصل از تطبیق دو اثر از ادبیات جهان شامل داستانی از ادبیات فارسی و ادبیات فرانسه است. داستان اسکار و خانم رز به قلم اریک امانوئل اشمیت، و رسالهالطیّر به قلم محمد غزالی است. در این جستار تلاش شد وجوه اشتراک و افتراق این دو اثر بررسی شود. مطالعه حاضر از منابع کتابخانهای و از شیوۀ تحلیل محتوا بهره گرفته و بر مبنای مکتب ادبیات تطبیقی آمریکایی استوار است. در این مکتب بیشترین تأکید بر شواهد متنی و جنبههای زیباشناختی آثار مورد تطبیق است. چارچوب اصلی پژوهش الگوی هفت مرحلهای سلوک عطار است که در منطقالطّیر چنین نامگذاری شده است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا. علیرغم وجود برخی تفاوتهای جزئی، یافتههای مقاله حاکی از تطبیق مراحل یادشده با مراحل سفر مرغان و سلوک اسکار است. یکی از دلایل اصلی بروز این تشابه را میتوان تعلّق هر دو اثر به حوزه ادبیات مذهبی و پرداختن آنها به مضمون مشترک «سفر عرفانی» دانست. شاخصههایی همچون کمالگرایی، حقیقتجویی و روح مشترک بشری در پیدایش چنین آثار عرفانی نفیس و تطبیقپذیر، نقش بیبدیلی دارند.
چکیده معنای زندگی، مفهومی فلسفی است و ادبیات فصل مشترکی با فلسفه دارد و غایت آنها در ژرفا به هم میرسند که آن «وجود انسانی» است؛ واکاوی یک مفهوم فلسفی در اشعار عمر خیام شاعر بزرگ قرن پنجم ه.ق که ماهیّتی فلسفی دارند، به عنوان مورد مطالعاتی این پژوهش انتخاب شده است. این پژوهش به دنبال واکاوی تفسیر حِکمی مقولۀ معنای زندگی از دیدگاه عمر خیام است و به دنبال پاسخی برای این پرسشها است که معنای زندگی از نظر حکیمی چون خیام چیست؟ و زندگی معنادار از نظر خیام واجد چه ویژگیهایی است؟ ماهیّت این پژوهش کاربردی است. روش انجام این تحقیق تحلیلی-توصیفی است و گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانهای است و شیوۀ تجزیه و تحلیل دادهها کیفی و با رویکرد حِکمی-عرفانی است. مورد مطالعاتی این پژوهش رباعیّات خیام است. برای انتخاب این اثر بزرگ از روش گزینشی غیر تصادفی و هدفمند استفاده شده است. این پژوهش نشان میدهد معنای زندگی از نظر خیام ذیل رویکرد طبیعیتگراییِ ذهنگرا (شخص گرا) قرار میگیرد که آبشخور اصلی دیدگاه جعل معنا به شمار میآید. از نظر خیام این خود انسان است که میتواند با توجه به فضای ذهنیاش به زندگی معنا ببخشد و در ده مؤلفۀ اصلی که با معنای زندگی مرتبط هستند راهکارهایی برای معنادادن به زندگی ارائه میدهد.
چکیده این پژوهش به بازخوانی هفت روایت موجود از ملاقات شمس و مولانا می پردازد و گفتمانهای موجود در این روایات را مورد کاوش قرار می دهد. پرسش محوری این است که آیا گفتمان حاکم بر فضای متن در خدمت حفظ روابط قدرت ایدئولوژیک در لایههای ساختار اجتماعی صورتبندی شده یا در جهت تضعیف و دگرگونی آن حرکت نموده است. نگارنده به روش کمی- کیفی در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین، نخست ساختار و ویژگیهای زبانی متن را با استفاده از دستور نقش گرای هلیدی بررسی کرده، سپس به تحلیل گفتمانهایی که در تولید و مصرف متن مفصل بندی شده اند پرداخته و در پایان به تحلیل بافت اجتماعی گسترده تر بر اساس مبانی روش شناسی فرکلاف رسیده است. یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که هر یک از این روایات با بازنمایی تحولات ناشی از هژمونی گفتمان عرفان بر اساس میزان نزدیکی و دوری نویسندگان آن به محل وقوع ملاقات تغییراتی در نظم گفتمانی حاکم بر متن ایجاد کرده اند. همچنین میزان تعاملات عرفانی و علمی ایشان با اهداف و اغراض نقل روایت در اثر خود مرتبط است. در این میان، مهمترین مؤلفهای که در گفتمان تمامی این متون برجستهسازی شده و دیگر مؤلفهها به حول آن مفصلبندی شده، ترک علوم قشری و ظاهری است که در هر شکل و در هر سطحی می تواند گمراه کننده باشد.
چکیده ابلیس بازتابهای مختلفی در شعر و نثر کلاسیک ادبیات فارسی وجود داشته است: بعضی با نگاهی منفی و سلبی به این داستان نگریستند که با ظاهر آموزههای قرآنی هم سو است و در مقابل عدهای با نگاهی ایجابی ابلیس را قهرمانی مقهور در بازی سرنوشت پنداشتند که رویکردی مخالف قران و عرف جامعهی کلاسیک بود و رد پای اندیشههای اشعری را میتوان در این رویکرد مشاهده کرد.در مقابل،گروهی در مواجهه با موضوع ابلیس در ظاهر رویکرد روشنی نگرفتند.در غالب پژوهش ها، عطار را در این گروه جای داده اند. اما در این پژوهش بر آنیم که به گواهی آثار، عطار در وجه غالب ابیاتش همچون حلاج و عین القضات در مقام دفاع از ابلیس بر آمده است. در آن دست از ابیات عطارکه با تفسیر متعارف قرآنی همخوان است نیز رد پای دفاع دیده می شود. با ذکر این توضیح که عطار در اینگونه ابیات تنها نقش روایتگری داشته است. در آثار منظوم عطار، روایتی از ابلیس مشاهده می شود که می توان بر اساس تراژدی ارسطویی تحلیل شود. این بررسی با روشی توصیفی-تحلیلی، شامل تحلیل عمیق عناصر اصلی تراژدی و چگونگی تجلی آن در داستان و شخصیت ابلیس است.عطار در آثار خویش سلسله وقایعی را بیان نموده است که در آن ابلیس بعنوان شخصیتی چند وجهی، دارای نقشی مرکزی بوده و با کنشها و انتخابهایش، وقایعی را موجب می شود که در نهایت در مقام قهرمان با برانگیختن احساس ترحم و همزاد پنداری، وموجب تزکیه و پالایش روحی در مخاطب می شود
چکیده با وجود پژوهشهای گسترده دربارۀ خاقانی، بعد کارکردی تصوف او کمتر از منظر فلسفۀ عملگرایی مورد مطالعه قرار گرفته است. مقالۀ حاضر با هدف بازخوانی تصوف خاقانی به مثابۀ تجربهای زیسته و آزمونپذیر در پرتو معیارهای پراگماتیستی سامان یافته است. مسئلۀ اصلی این مقاله بررسی همانندی میان تحقق تجربی آموزههای صوفیانه در دستگاه تصوف خاقانی و صدق عملی باور در فلسفۀ پراگماتیسم ویلیام جیمز است. روش پژوهش، تحلیل کیفی-تطبیقی است. دادهها از آثار منظوم و منثور خاقانی و گزارشهای تاریخی تذکرهها استخراج و بر اساس سه سطح مفهومی «نتیجه»، «فایده» و «ساحت تحقق» تحلیل شدهاند. یافتهها یادآوری میکنند که آموزههای صوفیانۀ خاقانی، همچون خلوت، عزلت، عشق، فقر و فنا، واجد کارکردهای تجربیاند و تا آنجا که در زیست روانی، اخلاقی و اجتماعی انسان اثر داشته باشند، از نظر او صادقاند. تصوف وی، همانند دستگاه فلسفی جیمز، حقیقت را نه در ماهیتهای ثابت، بلکه در قدرت عمل، یعنی نتیجه و فایدۀ زیستی ایمان میجوید. بر این پایه، تصوف خاقانی، نظامی از «صدق عملی باور» را پدید میآورد که در آن، معنی، تنها در بستر تجربه و زیست انسانی تحقق میپذیرد.
چکیده اصطلاح «قلب زمین» که در نظریۀ جغرافیای سیاسی هالفورد ج. مکیندر برای تبیین اهمیت راهبردی مناطق مرکزی اوراسیا بهویژه ایران بهکاررفته، پیش از او در شعر فارسی و در مثنوی هفتپیکر نظامی گنجوی بازتاب یافته است: «همه عالم تن است و ایران، دل/ نیست گوینده زین قیاس، خجل/ چونکه ایران دل زمین باشد/ دل ز تن به بود، یقین باشد/ زان ولایت که مهتران دارند، بهترین جای، بهتران دارند». این پژوهش با تحلیل متنکاوانه نشان میدهد که سلوک عارفانه در هفت پیکر نظامی گنجوی بنیانی جغرافیایی دارد؛ یعنی در ساختار هفت پیکر سه مکان نقش محوری دارند؛ عاملی که تاکنون در شرح و تفسیرها بر هفت پیکر نظامی گنجوی مغفول مانده است: 1. سرزمین ایران، سرزمینی که جایگاه «بهتران» است؛ 2. هفتگنبد که به محلی برای عبادت و پرستش خداوند تبدیل میشوند و 3. غار که محل اتصال و بازگشت شخصیت اصلی = فرمانروا (بهرام گور)، به عالم معنا و دستیافتن به بهشت در انتهای هفتپیکر است. سلوک عرفانی در هفت پیکر نظامی از آن فرمانرواست . فرمانروا هر چقدر برای قرار گرفتن در بهترین جای (قلب زمین) بدون تلاشگری به مقصود رسیده، در جریان سلوک عرفانی بهویژه در دو مکان دیگر، هفت گنبد و غار، تلاش نموده است. بهرام گور در هفت پیکر با موفقیت این سلوک عرفانی _ جغرافیایی را طی می نماید و پس از آن، جغرافیای قدرت و جغرافیای معنا و وصال را توأمان به دست میآورد و به انتخاب خود، از جغرافیای قدرت به نفع جغرافیای وصال (رهسپاری به غار و بهشت) کنارهگیری میکند.
چکیده مقایسه تطبیقی جبر در اندیشه اسپینوزا و اقبال، به ویژه در پرتو آموزههای قرآنی، از مباحث عمیق و چالشبرانگیز در فلسفه و کلام است. این مقاله به بررسی نظرات متضاد درباره آزادی، جبرگرایی و عاملیت انسانی در فلسفههای باروخ اسپینوزا و محمد اقبال میپردازد. در حالی که اسپینوزا جبرگرایی عقلانی متکی بر یکانگاری متافیزیکی را ارائه میکند، اقبال با اتکا به اندیشه اسلامی، بهویژه قرآن، دیدگاهی پویا از خودمختاری اخلاقی و هویت معنوی را عرضه میدهد. این پژوهش تضادهای بنیادین بین این دو جهانبینی را از منظر پیشفرضهای متافیزیکی، پیامدهای کلامی و پیامدهای انسانشناختی شناسایی میکند. تحلیل نشان میدهد که چگونه خداگرایی قرآنی اقبال، با تأکید بر واقعی و تحولآفرین بودن آزادی انسان، بر جبرگرایی عقلانی اسپینوزا نقد وارد میکند و از آن فراتر میرود. اسپینوزا آزادی را در تسلیم عقلانی به ضرورت تعریف میکند، اقبال آن را قدرت فعّال برای انتخاب، آفرینش و تکامل در همراهی اخلاقی با خدا میداند. این تفاوت فلسفی نشاندهنده تضادی متافیزیکی عمیق است و همچنین به برداشتهای بنیاداً متفاوتی از معنای انسان بودن اشاره دارد.
چکیده پس از تبیین ماهیت و ارکان اسلام و ایمان و مسایلی چون معرفت و زیادت و نقصان در ایمان و بررسی رابطۀ اسلام با ایمان، این مباحث را با روش توصیفی - تحلیلی در رسالة الاعتقاد ابنخفیف، قوتالقلوب مکی و شرح التعرف مستملی بخاری بررسی نمودیم. هر سه نویسنده، اسلام را مغایر با ایمان و ایمان را باطن اسلام معرفی نمودهاند. این مطلب شاید ریشه در این اعتقاد صوفیه داشته باشد که دین و مذهب را متشکل از شریعت و طریقت و حقیقت میدانند که شریعت جنبۀ ظاهر و پوستۀ آن و طریقت سیر و سلوک باطنی و حقیقت، نتیجه و ثمرۀ آن است. بنابراین، دیدگاه عرفا نسبت به مسألۀ ایمان با متکلمان و فقهایی که ایمان را صرف ادای شهادتین یا انجام فرایض میدانند، سازگاری ندارد؛ بلکه عرفا و صوفیه، ایمان را همان جنبۀ یقینی دانستهاند که از انجام فرایض دینی و طاعات و عبادات و دوری از محرمات در درون شخص ایجاد میشود و در نهایت به مقام مشاهدت و احسان ختم میشود. اعتقادات کلامی نویسندگان مورد بحث، سازوار با معتقدات اهل حدیث و برخی از اشاعره است و در پارهای موارد نیز با نظر ابوحنیفه و ماتریدیه و یا برخی از علمای امامیه هماهنگی دارد.
چکیده تشبیه و تنزیه خدا، موضوعی بنیادین در خداشناسی و معرفتشناسی کلامی - عرفانی است. زیرا فهم صحیح توحید بدون درک آن ممکن نیست. این اهمیت بنیادین، منجر به شکلگیری بحث و جدالهای فراوان در طول تاریخ اندیشۀ اسلامی و شکلگیری فرقههای گوناگون شده است. از این رو، در این پژوهش در پی آن بودهایم که چه رویکردهایی دربارۀ تنزیه و تشبیه در الهیات اسلامی و معرفتشناسی کلامی - عرفانی وجود داشتهاند. با بررسی منابع مهم کلامی و عرفانی، چهار رویکرد برجسته را در مواجهه با مسئلۀ تشبیه و تنزیه خدا استخراج کردهایم: 1- رویکرد تشبیهی 2- رویکرد تنزیهی 3- رویکرد حد وسط تنزیه و تشبیه 4- رویکرد جمع تنزیه و تشبیه. همچنین با هدف درک و تبیین دقیقترِ این رویکردها، روابط ذات و صفات الهی را نیز واکاوی کردهایم. برایناساس، اهل تشبیه به رابطۀ «غیریت» و «زیادت»، اهل تنزیه به رابطۀ «عینیت» و «نیابت»، اشاعره به رابطۀ «قائمیت» (صفات نه عین ذات و نه غیر ذات) و عارفان به «جمع عینیت و غیریت» قائل شدهاند. بدین صورت که رابطۀ ذات و صفات الهی از دیدگاه عارفان، بر مبنای «عینیت وجودی و غیریت مفهومی» است. نگاه عارفان به تنزیه و تشبیه، قابلیت انطباق بیشتری با آیات و روایات و بهطورکلی متون مقدس ادیان دارد و آنان تبیین جامعتر و روشنتری نسبت به این موضوع داشتهاند. ضمن اینکه این نگاه جامع، امکان تبیین روایات بهظاهر متناقض را بهخوبی فراهم کرده است.
چکیده منظومۀ هفتپیکر نظامی از جمله آثاری است که روایت شاعرانه در آن نه صرفاً برای بیان داستان، بلکه بهمثابۀ زبانی رمزی برای انتقال حکمت و معرفت قدسی بهکار گرفته شده است. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی–تفسیری و خوانش بینامتنی، جایگاه سمبولهای «شب» و «غار» را در ساختار روایی و سلوکی منظومه بررسی میکند و نشان میدهد که این دو عنصر نقش بنیادین در منطق رمزی و سلوکی اثر دارند. شب و تاریکی نه فقدان نور، بلکه مراتب وجودی و آستانههای گذار در سیر آگاهی انسان هستند که عبور از آنها شرط تحقق تولدهای متوالی و ارتقای وجودی است. تمایز میان «تاریکی اَدنی» و «تاریکی اَعلی» کلید فهم منطق شب است و در ساختار هفتگانۀ گنبدها بازتاب یافته است. غار نیز مرکز معنوی و کانون رازآموزی است که تحقق مرگ نمادین، فنای فردیت و تولد روحانی بهرام را نمایش میدهد. نوآوری اصلی پژوهش در ارائه خوانشی یکپارچه و حکمی–اشراقی از شب و غار است که آنها را مؤلفههای ساختاری در ساماندهی منطق سلوکی هفتپیکر میداند.
چکیده ادب پایداری معاصر در ایران که بخشی از آن مرتبط با دفاع مقدّس شکل گرفته است، تجلیّگاه خلوص،ایمان و ایثارگری رزمندگان و نابترین باورهای دینی و مذهبی آنهاست. در لابلای این آثار همچنین عمیقترین باورهای عرفانی چهره مینماید و این آثار جلوهگاه مبانی و اصول عرفانی است که با باورهای مذهبی در هم تنیده شدهاند. آثار ادب پایداری دفاع مقدّس بخصوص در بخش داستانی آن از منظر حضور عرفان و عمق اندیشههای عرفانی تاکنون مورد بررسی چندانی قرار نگرفته بود و با توجّه به پیوند ناگسستنی عرفان، رزمندگان و جبهههای جنگ، پژوهشی در این مورد ضروری مینمود. بر این اساس آثاری چند از نویسندگان ادب پایداری که در شکل داستان و رمان و خاطرهگویی بود برگزیده شد و ردّ پای عرفان و اندیشههای عرفانی در این آثار با روشی توصیفی-تحلیلی مورد واکاوی قرار گرفت. نتیجۀ پژوهش حاضر، حضور پر رنگ مبانی و اصول فکری عارفان را در این آثار نشان میدهد و این آثار مجلای باورهای عمیق به اصول و مبانی فکری عرفانی چون توکّل،فنای افعالی، ترک خودبینی و غرور،مجاهده، رضا، یقین و الزام پیر و راهنما در طریق است که هر کدام در بخشی از این آثار حضور و نمود یافته است.
چکیده شاعران معاصر افغانستان، افزون بر مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و میهنی، در اشعار خود به عرفان و تصوّف نیز توجه نشان دادهاند. درونمایۀ اصلی اشعار خلیفه محمّدمحمای غزنوی، مستانشاه کابلی و غلامحیدر حیدری وجودی، سه تن از شاعران عارف و صوفیمشرب معروف معاصر افغانستان، نیز مفاهیم عارفانه و عاشقانه است. مسأله «وحدت وجود» و «وحدت شهود» به سبب جایگاه ویژهای که در عرفان نظری و عملی دارد، بهخصوص پس از ظهور ابنعربی، از مضامین برجسته و مورد توجه شاعران عرفانسرای افغانستان بودهاست. این پژوهش، به روش توصیفی ـ تحلیلی، با بررسی و تحلیل شواهد شعری مشتمل بر این درونمایهها، در دیوان سه شاعر مذکور، نشان میدهد محمای غزنوی موضوع وحدت وجود و وحدت شهود را با تعبیرها و تمثیلهای مختلف به یک معنی و مفهوم بهکار برده و درواقع وحدت شهود را نمود عینی وحدت وجود دانستهاست. مستانشاه کابلی میان وحدت وجود و وحدت شهود تفاوت قائل است، چنانکه وحدت وجود را اصل و وحدت شهود را فرع آن معرفی کرده است؛ اما شناخت و مشاهدۀ حضرت حق را تنها از این دو طریق ممکن میداند. حیدری وجودی نیز موضوع وحدت وجود و وحدت شهود را با استفاده از زبان تمثیل بهویژه تمثیل تشبیه مطرح کرده و وی نیز همچون مستانشاه، شناخت و مشاهدۀ حضرت حق را صرفاً با معرفت وجودی و ادراک شهودی میسر دانسته است.
چکیده یکی از روشهای کارامد برای مطالعۀ ابعاد معناشناختی زبان عرفانی در متون ادبی، تحلیل گفتمان انتقادی است که رویکردی جدید از تحلیل گفتمان در مطالعات ادبی و هنری بهشمار میرود و به تحلیل متون در پیوند با زمینه و بستر فرهنگی و فکری میپردازد. در این مقاله که به روش توصیفی-تحلیلی نگاشته شدهاست، پس از استخراج مفاهیم عرفانی موجود در نمایشنامۀ در راه مهر، مؤلفههای مهم شناسایی ، سپس مطابق با الگوی نظری فرکلاف به تحلیل گفتمان عرفانی نمایشنامه پرداخته میشود. هدف در این پژوهش تحلیل انتقادی گفتمان عرفانی اشعار حافظ و چگونگی انعکاس آن در نمایشنامۀ در راه مهر و نیز یافتن مفاهیم و مؤلفههای عرفانی موجود در این اثر برمبنای رویکرد نظری تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف و با روش کتابخانهای است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این نمایشنامه از جمله آثار نمایشی عرفانی محسوب میشود که از اشعار حافظ الهام گرفتهاست و نویسنده درصدد بیان خیالات و عوالم عرفانی و اخلاقی به وجه نمادین و بیان نمایشی است. همچنین پژوهش حاضر نشاندهندۀ این است که این نمایشنامه، یک نمایشنامۀ خیالی، انتقادی، فلسفی و اخلاقی است که نویسنده سعی داشته است فلسفۀ عرفانی را در وجه تمایلات و احساسات ملی به شیوۀ نمایشی توصیف نماید. در واقع، نویسنده به نوعی عرفان رو میکند که برگرفته از اندیشههای عرفانی حافظ در اشعارش است.
چکیده متون ادبی، تجلّی نگاهها و نگرشهای خاص خالق آن در بیانهای ویژه است. یکی از شگردهای ادبی کردن کلام، التفات است که این صنعت بر اساس آرای جاناتان کالر (و نه بر اساس آرای سنّتی ادبیات فارسی) سطوحی به خود میگیرد که آن را به زمان حال گفتمانی پیوند میدهد. در این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانهای به بررسی و تحلیل مجالس سبعه از مولوی بر اساس صنعت التفات پرداخته شده است. دادههای پژوهش حاکی از آن است: التفات، کلید درک بخش مهمی از قدرت تأثیرگذاری کلام مولوی در مجالس سبعه است که در خدمت شرح و تبیین نظام فکری مولوی قرار گرفته است. با توجّه به بُعد وعظی و تعلیمی مجالس سبعه، سطح اول التفات برجستگی بیشتری دارد که از طریق آن، شنونده را از حالت انفعال خارج و در فضای معنوی و دراماتیک سهیم میکند. سطح دوم و سوم، جهانبینی وحدت وجودی مولوی را نشان میدهد که تمام مخلوقات در آن، دارای شعور هستند و حق حیات دارند. در سطح چهارم، بیقراری و شوریدگی مولوی و در سطح پنجم، نفس و خودآگاهی بیشتر تجلی پیدا کرده است.
چکیده تاریخ عرفان و تصوف نیز همچون دیگر تواریخ، ناگفتههای بسیار دارد که تاکنون برملا نشده اند. شرح احوال و آثار عارفان بسیاری در کتابهای تذکرۀ اولیا، و طبقات صوفیه ثبت شده و قابل دسترسی است، اما دستیابی به آراء و افکار عارفان گمنام که شاید با داشتن مقام و جایگاه ویژه در روزگار خود میزیستند، نیازی است مُبرم که باید در جستوجوی آن به تذکره ها و متون کهن رجوع کرد. با توجه به دوران مهم اختلاط فرهنگی، سیاسی و ادبی دو کشور ایران و هند، و رفت و آمد صوفیان، شاعران و هنرمندان میان دو کشور، بخش قابل توجهی از سرمایههای فرهنگی به زبان فارسی در برخی آثار هندوان موجود است که شایسته توجه و تحقیق است. این پژوهش براساس کتاب حسنات العارفین داراشکوه شاهزاده هندی (م. 1069) به معرفی چند تن از عارفان نامدار که سخنان شطحآمیزی از آنان نقل شده میپردازد. عارفانی چون؛ خواجه علی رامیتنی، شیخ کبیر، شیخ حسین دهدهه، شیخ شرفالدین پانی پتهی، شیخ فرید شکرگنج که دارای شطحیات و یا کلامی عالی بودند
چکیده این مقاله با عنوان «مقایسۀ مثنوی طاقدیس ملا احمد نراقی با مثنوی معنوی مولوی» به بررسی و تحلیل مقامات و احوال عرفانی، اخلاقی و کلامی از منظر فرم و محتوای مشترک درمثنوی طاقدیس و مثنوی معنوی میپردازد. در این پژوهش حکایات، مضامین، افکار و دیدگاههای مشترک دو اثر استخراج شده و سپس تحلیل شدهاند. در اکثر مضامین، مقامات و احوال عرفانی و محتوایی مشترک در دو مثنوی دیده میشود. در ارائۀ باورها و آیات، احادیث و روایاتی که در دو اثر بهکار گرفته شده است -با وجود اشتراک- در پارهای موارد، اختلافنظر وجود دارد. در مثنوی طاقدیس با وجود الهام از مثنوی مولوی داستانهای تمثیلی وجود دارد که چنین داستان هایی در مثنوی معنوی نیست. کلام ملا احمد نراقی برگرفته از اصول و فروع اساسی عرفان تشیع است که با عرفان عملی و سلوک توأم است و به صورت شفاف در چارچوب اصول شریعت و ممتنع به لحاظ سیر و سلوک سالک در راه طریقت بیان شده است. هر چند کلام در مثنوی طاقدیس، استواری و چیـره دستی مثنوی معنوی را ندارد، اما در بین منظومههای شیعی در قالب شعـر و در زبان و ادبیات فارسی، جایگاهی رفیع دارد و دور از هرگونه جانبداری از فرقه یا اندیشۀ خرافی کاذب است. در مثنوی طاقدیس و مثنوی معنوی، اکثر مضامین عرفانی مشترک است و در مواردی هم اختلاف وجود دارد که گاهی اختلافات برجسته به نظر میرسد.
چکیده معاملات یکی از اصطلاحات رایج بین صوفیان است و این اصطلاح آداب و اعمالی را دربر میگیرد که آنان در طی سلوک انجام میدهند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که معاملات در چه مفاهیمی بهکار رفته و دلیل تفاوت نگاه صوفیه به این اصطلاح چه بوده است؟ بنابراین با مطالعه کتابهایی که در زمینة اشاعة عقاید صوفیه و تربیت سالکان تألیف شده با سندکاوی و فیشبرداری به تدوین پژوهش پیش رو اقدام و مشخص شد که معنای واژۀ معاملات و مفرد آن که به دو صورت معامله و معاملت بهکار رفته در نزد صوفیه با توجه به موضوع متن، متفاوت بوده و به معنای اعمال، عبادات، آداب و رسوم و غیره استفاده شده است و تقسیمبندی اعمال درنزد هر یک از نویسندگان شباهتها و تفاوتهایی دارد. در این پژوهش، ضمن تجزیه و تحلیل کیفی با استفاده از روشهای توصیفی و مقایسهای، مطالب تجزیه و تحلیل شده است. نتیجۀ حاصل از این پژوهش این است در نگاه نظریهپردازان و نویسندگان عرفانی، راجع به معاملات اشتراک نظری وجود ندارد و این اختلاف نظر را میتوان به سلیقهای بودن این بحث و نداشتن منبعی موثق در قرآن و حدیث نسبت داد که هر یک از بزرگان صوفیه برای تربیت مریدان از یک نوع شیوۀ خاص مطابق با حال و وقت خویش استفاده کردهاند.
چکیده رویکرد ژانری چیست و چگونه میتوان از این رویکرد در مطالعات عرفانی بهره برد؟ اینها پرسشهای اصلی مقاله حاضر است. در ابتدا به تعریف ژانر/گونه میپردازیم و ضمن بررسی انتقادی تعاریف ارایه شده، تعریفی تلفیقی ارائه میدهیم که بیشترین تناسب را با نوشتارهای فارسی داشته باشد. در گام بعدی به این پرسش پاسخ میدهیم که گونهشناسی چیست و گونهشناس کیست؟ الزامات گونهشناسی و اینکه در این رویکرد چگونه میتوان از دانشهای ادبی متعدد و متنوع استفاده کرد و نیز تفاوت گونهشناسی با دیگر رویکردهای ادبی محور مباحث ما را در این بخش تشکیل میدهند. نهایتاً این مقاله بر آن است تا نشان دهد گونهشناسی نوشتارها و از جمله نوشتارهای عرفانی ضمن اینکه وجوه تشابهی با دیگر رویکردهای ادبی دارد، میتواند به مثابه شاخهای مستقل از مطالعات ادبی به شمار آید. روش تحقیق مقاله کتابخانهای و فن مورد استفاده توصیفی- تحلیلی است.