تحلیل نقش انشای طلبی در مثنوی معنوی و اثرپذیری آن از قرآن کریم
https://doi.org/10.22054/msil.2026.87741.1205
مریم زین العابدینی، حسین آقاحسینی، سید علی اصغر میرباقری فرد
چکیده علم معانی به بررسی معانی ثانویه و لایه زیرین کلام میپردازد. این دانش کلام را به دو بخش خبر و انشاء تقسیم میکند. معانی ثانویه در حوزه انشاء بیشترین مجال را دارد. انشاء را نیز به دو بخش طلبی و غیرطلبی تقسیم کردهاند. در این بین انشاهای طلبی از حیث معانی و اغراض ثانویه در دانش معانی اهمیت بیشتری دارد. با انشاهای طلبی ضمن جلب توجه مخاطب به صورتهای تمنّا، امر، نهی، استفهام و ندا، از او تقاضا و درخواست انجام میگیرد. این پژوهش با هدف بررسی چگونگی اثر پذیری مثنوی از قرآن کریم سوای از ظاهر کلام و چگونگی جلب توجه مخاطب، اهداف و معانی ثانویه سخن را نیز بررسی و تبیین کرده است. بدین ترتیب در مطابقت انواع طلب در ابیات مثنوی با آیات قرآن کریم، جمله در سه سطحِ صورت، معنا و هدف تبیین شده است. تعلیمات مثنوی در قالب انشاهای طلبی بیش از هر چیز معانیی چون: برانگیختن ، آگاهی دادن، انذار، تداوم، امعان نظر، امیدوار ساختن و دلجویی، سرزنش و توبیخ را به مخاطب القاء میکند.
بررسی حکایت «درویش در کشتی...» در متون عرفانی بر اساس نظریۀ بیشمتنیت ژنت
https://doi.org/10.22054/msil.2026.89229.1212
زیبا اسماعیلی
چکیده متون عرفانی به دلیل تعلق به گفتمان مشترک عرفان و تصوف، پیوندهای عمیق با یکدیگر دارند. این پیوندها فراتر از شاخصهای سبکی و زبانی، دربرگیرندۀ مفاهیم مشترک میان این متون و نمایانگر ارتباط بینامتنی آنهاست. حکایتها یکی از اصلیترین موارد تکرار شونده در متون عرفانی است که اغلب با تکیه بر دیدگاهها و تفکرات نویسندگان، بازنویسی شدهاند. در میان متون عرفانی، رسالۀ قشیریه به دلیل تأثیرگذاری بر متون پس از خود اهمیّت قابل ملاحظهای دارد. این پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی به بررسی روابط میانمتنی متون عرفانی فارسی در روایت حکایت پرتکرار «درویش در کشتی...» از منظر بیشمتنیت ژنت پرداخته است. یافتههای پژوهش نشان داد در حکایتهای مورد بررسی متن رسالۀ قشیریه پیشمتن سایر متون بوده است. روابط رسالۀ قشیریه با متنهای پسین در دو دستۀ همانگونگی و تراگونگی قرار دارد. گشتارهای ایجاد شده در بیشمتنها اغلب گشتار کمی افزایشی، گشتار کیفی درونی و گشتار ارزش است. گشتارهای کیفی درونی، شخصیت حکایت را با هدف ارزشگذاری مکرر تغییر داده است و گشتار کمی افزایشی با هدف اضافه کردن تفسیرهای عرفانی به متن حکایت انجام گرفته است. حکایت «درویش در کشتی» در طول قرنها از یک نثر سادۀ عرفانی به اثری نمادین تبدیل شده است. هر متن عناصری یکسان و مشخص را در سبک زبانی و بافت معنایی مخصوص به خود ارائه کرده که در لایههای پنهانی معناهای متفاوتی به خود گرفته است.
کاوشی در ردّ پای عرفان در آثار داستانی ادب پایداری
https://doi.org/10.22054/msil.2026.84606.1177
رسول بهنام
چکیده ادب پایداری معاصر در ایران که بخشی از آن مرتبط با دفاع مقدّس شکل گرفته است، تجلیّگاه خلوص،ایمان و ایثارگری رزمندگان و نابترین باورهای دینی و مذهبی آنهاست. در لابلای این آثار همچنین عمیقترین باورهای عرفانی چهره مینماید و این آثار جلوهگاه مبانی و اصول عرفانی است که با باورهای مذهبی در هم تنیده شدهاند. آثار ادب پایداری دفاع مقدّس بخصوص در بخش داستانی آن از منظر حضور عرفان و عمق اندیشههای عرفانی تاکنون مورد بررسی چندانی قرار نگرفته بود و با توجّه به پیوند ناگسستنی عرفان، رزمندگان و جبهههای جنگ، پژوهشی در این مورد ضروری مینمود. بر این اساس آثاری چند از نویسندگان ادب پایداری که در شکل داستان و رمان و خاطرهگویی بود برگزیده شد و ردّ پای عرفان و اندیشههای عرفانی در این آثار با روشی توصیفی-تحلیلی مورد واکاوی قرار گرفت. نتیجۀ پژوهش حاضر، حضور پر رنگ مبانی و اصول فکری عارفان را در این آثار نشان میدهد و این آثار مجلای باورهای عمیق به اصول و مبانی فکری عرفانی چون توکّل،فنای افعالی، ترک خودبینی و غرور،مجاهده، رضا، یقین و الزام پیر و راهنما در طریق است که هر کدام در بخشی از این آثار حضور و نمود یافته است.
معرفی کتاب سلسلةالصّدیقین و انیسالعاشقین و دستنویسهای آن
https://doi.org/10.22054/msil.2026.92254.1247
مریم حسینی، فرزانه سادات هجرتی
چکیده کتاب سلسلةالصّدیقین و انیسالعاشقین نوشتۀ دوستمحمّد فالیزکار بن نوروز محمد الاخسیکتی از جمله آثاری است که در مقامات احمد کاسانی (م. 949 ق) نوشته شده است. احمد کاسانی مشهور به «مخدوم اعظم» از بزرگان سلسلۀ خواجگانِ نقشبندیۀ ماوراءالنّهر است. اهمیت و ارزش کتاب در جنبههای زبانی، ادبی، تاریخی و اجتماعی خلاصه میشود. از منظر زبانی وجود کلمات مربوط به حوزۀ فرارودان و مختصات صوتی لهجۀ این نواحی قابل توجه است. بلاغت کلام، استنادات شعری و ساختار روایی حکایات جنبههای ادبی کتاب را برجسته میسازد. در ساحت تاریخی بازخوانی تبار سلسلۀ خواجگان نقشبندیه، اشارات تاریخی کتاب، بازنمایی چهرۀ کاسانی و دیگر عرفا حائز اهمیت است. محوریت اثر در بعد اجتماعی نیز بر شرح آداب جمعی سلسله، ترسیم روابط شیخ با مریدان و تعاملات کاسانی با بزرگان و شاهان قرار میگیرد. این کتاب به جهت معرفی چهرۀ بانفوذ احمد کاسانی در تاریخ عرفان و تصوف و آشکارساختن ساحتهای تازهای از آداب و احوال عارفان سلسلۀ نقشبندیه شایان توجه است.
خوانشی از واقعه های علامه حسنزاده آملی بر پایة نظریه ویلیام جیمز
https://doi.org/10.22054/msil.2026.87946.1241
مهسا رون، منصور نظام آبادی فراهانی
چکیده کتاب انسان در عرف عرفان یکی از آثار عرفانی ـ اخلاقی است که بخش نخست آن روایت واقعههای علامه حسنزاده آملی است. علامه با پرهیز از نگاه تاریخی به مسائل فلسفی و عرفانی، ضمن بهرهمندی از ابزارهای علمی و توجه به عرفان نظری، بر کشف و شهود و معرفت عمیقی که ازطریق شهود حاصل میشود، تأکید کردهاست. در این پژوهش تلاش شده، با بررسی ویژگیهای واقعههای علامه حسنزاده آملی و تطبیق آن با ویژگیهایی که ویلیام جیمز برای تجربة عرفانی برشمردهاست، دریافت شود که آیا این ویژگیها بر یکدیگر منطبقاند یا تمایزاتی بین آنها وجود دارد و هدف علامه از بیان این واقعهها چه بودهاست. در پژوهش حاضر، به روش توصیفی ـ تحلیلی، پس از بیان ویژگیهای تجربة عرفانی از نگاه جیمز مشتمل بر چهار ویژگی «توصیفناپذیری»، «کیفیت معرفتی»، «زودگذری» و «حالت انفعالی»، ویژگیهای واقعههای علامه تبیین و تشریح شده و این نتیجه حاصل شدهاست که سه ویژگی اول در واقعههای علامه نمود دارند، ولی ویژگی چهارم که از ویژگیهای فرعی در نظریة جیمز است، در واقعههای علامه نمودی ندارد؛ بلکه علامه برخلاف آن، در برخی واقعات خودآگاه است. همچنین زمان در واقعههای علامه حائز اهمیت و دارای تشخص خاصی است، درحالیکه جیمز از مبحث زمان غافل بودهاست. نکتة شایان توجه دیگر این که علامه از بیان واقعههای خود درپی دستیابی به هدف خاصِ تبیین تعلیمات حکمی و روشن ساختن مسیر سیروسلوک بودهاست.
تأملی بر دلایل تُندیها و عتابگریهای شمس تبریزی
https://doi.org/10.22054/msil.2026.89796.1220
میلاد صلاحی خلخالی
چکیده شمس تبریزی شخصیتی کممانند در تاریخ فکر ایرانی و از چهرههای گرانمایه در سپهر تصوّف است. با دقّـت در کتاب مقالات و گفتههای دیگران دربارة او به نظر میرسد این شخصّیت غریب در منش، رفتار و سلوک شخصی خود گاه سویههایی مختلف و حتی ظاهراً متضاد داشته است. یکی از چشمگیرترین این تفاوتها در موضع او درباب مِهر و خشم یا تُندی و لطف است. مسألة اصلی این پژوهش غوررسی این نکته است. با دقّـت در قهرآمیزیها و عتابکاریهای وی، میتوان به دلایل و نکاتی دست یافت که ژرف-ساخت این تُندیها را روشن و تاحدی توجیه میکند. در این تحلیل پنج علت عمده بهدست آمد: شمس مهر و قهر تؤامان را صفت خداوند میداند و بر اساس قاعدة «تخلقوا باخلاق الله» بدان تأسی میکند. او عارف کامل را که توانایی ارشاد دارد نیز متّصف به همین وصف میداند و برخی عتابهایش را به این دلیل میداند. تُندیهای وی گاه در راه تربیت شاگردان و سالکان است و گاهی نیز عتاب و خشمش به مثابة محکی برای میزان وفاداری. او این سنجش را نیز به طرق مختلف انجام میدهد. درنهایت گاهی نیز این خشمها از سر غیرتی محبّانه است. علاوه بر این دلایلِ عمده گاه علل دیگری نیز درکار بود که در بخش پایانی بدان پرداخته شد. به این ترتیب به نظر میرسد تُندیهای او عموماً مستند به دلایلیست که تحلیل آن علاوه بر تبیین بهتر شخصیت او، نشان میدهد وی گرفتار دوگانگی شخصیّتی نبوده و برای منش و رفتارش سامانی در نظر گرفته است.
بررسی مقایسهای الگوهای اسطورهسازی از شخصیت پیر در اسرارالتوحید ابوسعید ابوالخیر و مقامات ژندهپیل احمد جام
https://doi.org/10.22054/msil.2026.88602.1209
سید حسن طباطبایی، محمد فاطمی
چکیده کتابهای مناقب و مقامات صوفیه را میتوان جلوهگاه پیوند میان اسطوره و عرفان دانست، زیرا در این آثار با بهرهگیری از شیوهها و شگردهای اساطیری سیمایی فرابشری و عظیم از مشایخ صوفیه ترسیم میشود. این مقاله به شیوه توصیفی-تحلیلی به بررسی الگوهای اسطورهسازی شخصیت پیر در مقامات و مناقب صوفیه با تمرکز بر دو اثر اسرارالتوحید اثر محمد بن منور و مقامات ژندهپیل نوشته سدیدالدین محمد غزنوی میپردازد. این دو اثر، از یکسو نمونهای شاخص از ادبیات مناقبنگاری و مقامهنویسی صوفیانهاند و از سوی دیگر، از حیث شیوههای روایتپردازی و اسطورهسازی، زمینهای مناسب برای مطالعه مقایسهای فراهم میآورند. در این پژوهش، ضمن تبیین پیوندهای عمیق میان الگوهای اسطورهای و عرفانی، نشان داده میشود که مناقبنویسان و مقامهپردازان صوفیه با بهکارگیری از شیوهها و شگردهایی چون: رویکرد اساطیری به مراحل زندگی مشایخ، تنظیم زندگانی آن بر اساس سیرۀ پیامبر(ص) و تصویرسازی شخصیت پیر از طریق گستره مشرب، قدرت معنوی، کرامات، بدایع و بدعتها کوشیدهاند چهرهای اسطورهای از پیر برای مخاطبان خود خلق کنند.
برآیند این مقایسه نشان میدهد که اسرارالتوحید در خلق «اسطورهی کاریزماتیکِ معرفتی» توفیق بیشتری دارد؛ چرا که هم شخصیتِ محوری اثر، ظرفیتِ چنین بازنماییای را داراست و هم نویسنده با مهارت، مضمونهای اعتقادی را به تجربههای عاطفی و زیسته تبدیل میکند. در مقابل، مقامات ژندهپیل بیشتر به ساخت «اسطوره اقتدار و اقدام» میپردازد؛ اسطورهای که بر شفا، تصرف در اشیاء، و نفوذ بر قدرت سیاسی استوار است، اما ضعف در پرداختِ هنری و فقدان بدایع هویّتساز، مانع از شکلگیری اسطورهای همسنگ با ابوسعید میشود.
رابطۀ دین و قدرت در مکتوبات مولوی باتکیهبر نظریه کنش پیر بوردیو(مطالعه موردی 8 مکتوب)
https://doi.org/10.22054/msil.2026.92021.1244
فاطمه کریمی، رشید کاکاوند، مریم مرادی، فاطمه محسنی گرده کوهی
چکیده پیر بوردیو از برجستهترین جامعهشناسان معاصر است که با طرح مفاهیمی چون میدان، عادتواره و سرمایه، چارچوبی نظری برای تحلیل کنشهای اجتماعی در بستر روابط قدرت ارائه کرده است. در اندیشۀ او، کنش اجتماعی حاصل تعامل میان ساختارهای اجتماعی و گرایشهای درونیشدۀ کنشگران است و سرمایۀ نمادین نقش مهمی در شکلگیری و بازتولید مناسبات قدرت دارد. این رویکرد امکان تحلیل حوزههایی مانند دین را بهعنوان میدانی اجتماعی با منطق خاص خود فراهم میکند. مکتوبات مولوی از مهمترین متون نثر عرفانی فارسی است که شامل نامههای مولوی به امیران و صاحبان قدرت سیاسی زمانۀ اوست. این نامهها افزون بر مضامین اخلاقی و عرفانی، بیانگر نوعی تعامل میان یک کنشگر دینی و میدان قدرت سیاسی هستند. مولوی در این مکتوبات با بهرهگیری از زبان دینی و اخلاقی، ضمن نصیحت و هدایت حاکمان، در مواردی برای شاگردان و نیازمندان شفاعت کرده و از صاحبان قدرت درخواست حمایت مادی یا نهادی میکند. هدف این پژوهش تبیین رابطۀ دین و قدرت در مکتوبات مولوی بر اساس نظریهی کنش بوردیو است. این پژوهش با روش کیفی و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایۀ تحلیل متنی نمونههایی از مکتوبات انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که مولوی با تکیه بر عادتوارۀ عرفانی و سرمایۀ نمادین ناشی از اعتبار معنوی خود، در میدان قدرت سیاسی نیز نقشآفرینی میکند. مکتوبات او عرصهای برای تبدیل سرمایۀ نمادین به سرمایههای اجتماعی و نهادی فراهم میسازد و به نوعی مشروعیتبخشی متقابل میان میدان دین و میدان قدرت منجر میشود.
تفسیر هرمنوتیکی حکایت «موسی و شبان» و پیامدهای آن در برنامه درسی
https://doi.org/10.22054/msil.2026.91139.1238
محمود رضائی اترآباد، بهروز مهرام، بختیار شعبانی ورکی
چکیده متون عرفانی از ظرفیتهای عمیق و گستردهای برای تعلیموتربیت برخوردارند، باوجوداین، بهرهگیری نظاممند از این متون در برنامههای درسی نیازمند اتخاذ خوانشهای روشمند و تفسیرهای نظری دقیق است. پژوهش حاضر باهدف پاسخ به این مسئله شکلگرفته است که رویکردهای مختلف هرمنوتیکی چگونه حکایت «موسی و شبان» در مثنوی معنوی را تفسیر میکنند و هریک چه تصویری از انسان فرهیخته برای کاربست در نظام آموزشی ارائه میدهند. این مقاله با روش تفسیر هرمنوتیکی و با بهرهگیری از تحلیل تطبیقی رویکردها، به بررسی سه سنت هرمنوتیکی رمانتیک، فلسفی و انتقادی در مواجهه با این حکایت میپردازد. یافتهها نشان میدهد که هر یک از این رویکردها دلالتهای متفاوتی برای تربیت و برنامۀ درسی به همراه دارند؛ هرمنوتیک رمانتیک بر بازسازی نیت مؤلف و تقدم خلوص درونی بر ظواهر شریعت تأکید میکند، هرمنوتیک فلسفی خوانشی مبتنی بر تساهل دینی و معنویت فردی شده ارائه میدهد و هرمنوتیک انتقادی، متن را بهمثابه پروژهای برای تحول وجودی، گذار از قضاوت به همدلی و تقویت کنشگری اخلاقی در نظر میگیرد. در نتیجه، تلفیق این سه بعد (فهم زمینهای، تفسیر گفتگویی و تحول وجودی) میتواند چارچوبی کارآمد برای طراحی برنامههای درسی، تربیت معنوی و توسعه حرفهای معلمان فراهم آورد.
نمادپردازی عرفانی از مفهوم رندی و قلاشی در ادبیات منظوم شیعی (بررسی موردی اشعار عارف بجنوردی)
https://doi.org/10.22054/msil.2026.90222.1226
عادل مقدادیان، میثم حنیفی
چکیده این پژوهش به بررسی بازنمایی و تحول مفاهیم عرفانی «رندی» و «قلاشی» در ادبیات عرفانی منظوم شیعی با تمرکز بر دیوان عارف بجنوردی میپردازد. مفاهیم «رند» و «قلاش» از دیرباز در ادبیات عرفانی فارسی حضوری پررنگ داشتهاند. در نگاه اوّل، این واژگان حامل معنایی منفی و دالّ بر بیقیدی، حیلهگری و گداصفتی هستند؛ اما در ساحت تأویل عرفانی، این مصطلحات از مفاهیم واژگانی و دالهای زمینی به مدلولهای آسمانی ارتقا مییابند و به نمادهایی برای سالکی که از قیدوبندهای ظاهری، انانیّت نفسانی و حتی تعلّقات اخروی رسته است بدل میشوند. این مقاله که با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و داده-های آن به شیوهی کتابخانهای به دست آمده است، با اتکا به اشعار عارف بجنوردی نشان میدهد که چگونه این مفاهیم به گفتمانی برای بیان «فنا در حق»، «گذار از شریعت ظاهری به حقیقت باطنی»، «عبور از خودی» و نهایتاً «سلوک عاشقانهی شیعی» با محوریت ولایت اهلبیت (ع) تبدیل میشوند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که عارف بجنوردی با تلفیق هندسهی مفهومی رندی و قلاشی با مضامین شیعی همچون فداکاری و عشق بهخصوص در دو مورد عشق مریدانه به امام علی (ع) و از خود بیخود شدن فداکارانه در قیام حسینی؛ نظام نمادین یکتایی میآفریند که در آن «رند» عارفی حقیقتبین است که قلاشوار، طریق عشق را میپیماید.
