نقد ادبی و متون عرفانی
عطاءال کریم
چکیده
مقایسه تطبیقی جبر در اندیشه اسپینوزا و اقبال، به ویژه در پرتو آموزههای قرآنی، از مباحث عمیق و چالشبرانگیز در فلسفه و کلام است. این مقاله به بررسی نظرات متضاد درباره آزادی، جبرگرایی و عاملیت انسانی در فلسفههای باروخ اسپینوزا و محمد اقبال میپردازد. در حالی که اسپینوزا جبرگرایی عقلانی متکی بر یکانگاری متافیزیکی را ارائه میکند، ...
بیشتر
مقایسه تطبیقی جبر در اندیشه اسپینوزا و اقبال، به ویژه در پرتو آموزههای قرآنی، از مباحث عمیق و چالشبرانگیز در فلسفه و کلام است. این مقاله به بررسی نظرات متضاد درباره آزادی، جبرگرایی و عاملیت انسانی در فلسفههای باروخ اسپینوزا و محمد اقبال میپردازد. در حالی که اسپینوزا جبرگرایی عقلانی متکی بر یکانگاری متافیزیکی را ارائه میکند، اقبال با اتکا به اندیشه اسلامی، بهویژه قرآن، دیدگاهی پویا از خودمختاری اخلاقی و هویت معنوی را عرضه میدهد. این پژوهش تضادهای بنیادین بین این دو جهانبینی را از منظر پیشفرضهای متافیزیکی، پیامدهای کلامی و پیامدهای انسانشناختی شناسایی میکند. تحلیل نشان میدهد که چگونه خداگرایی قرآنی اقبال، با تأکید بر واقعی و تحولآفرین بودن آزادی انسان، بر جبرگرایی عقلانی اسپینوزا نقد وارد میکند و از آن فراتر میرود. اسپینوزا آزادی را در تسلیم عقلانی به ضرورت تعریف میکند، اقبال آن را قدرت فعّال برای انتخاب، آفرینش و تکامل در همراهی اخلاقی با خدا میداند. این تفاوت فلسفی نشاندهنده تضادی متافیزیکی عمیق است و همچنین به برداشتهای بنیاداً متفاوتی از معنای انسان بودن اشاره دارد.
نقد ادبی و متون عرفانی
فائقه عبدالهیان بلوچی
چکیده
اصطلاح «قلب زمین» که در نظریۀ جغرافیای سیاسی هالفورد ج. مکیندر برای تبیین اهمیت راهبردی مناطق مرکزی اوراسیا بهویژه ایران بهکاررفته، پیش از او در شعر فارسی و در مثنوی هفتپیکر نظامی گنجوی بازتاب یافته است: «همه عالم تن است و ایران، دل/ نیست گوینده زین قیاس، خجل/ چونکه ایران دل زمین باشد/ دل ز تن به بود، یقین باشد/ زان ولایت ...
بیشتر
اصطلاح «قلب زمین» که در نظریۀ جغرافیای سیاسی هالفورد ج. مکیندر برای تبیین اهمیت راهبردی مناطق مرکزی اوراسیا بهویژه ایران بهکاررفته، پیش از او در شعر فارسی و در مثنوی هفتپیکر نظامی گنجوی بازتاب یافته است: «همه عالم تن است و ایران، دل/ نیست گوینده زین قیاس، خجل/ چونکه ایران دل زمین باشد/ دل ز تن به بود، یقین باشد/ زان ولایت که مهتران دارند، بهترین جای، بهتران دارند». این پژوهش با تحلیل متنکاوانه نشان میدهد که سلوک عارفانه در هفت پیکر نظامی گنجوی بنیانی جغرافیایی دارد؛ یعنی در ساختار هفت پیکر سه مکان نقش محوری دارند؛ عاملی که تاکنون در شرح و تفسیرها بر هفت پیکر نظامی گنجوی مغفول مانده است: 1. سرزمین ایران، سرزمینی که جایگاه «بهتران» است؛ 2. هفتگنبد که به محلی برای عبادت و پرستش خداوند تبدیل میشوند و 3. غار که محل اتصال و بازگشت شخصیت اصلی = فرمانروا (بهرام گور)، به عالم معنا و دستیافتن به بهشت در انتهای هفتپیکر است. سلوک عرفانی در هفت پیکر نظامی از آن فرمانرواست . فرمانروا هر چقدر برای قرار گرفتن در بهترین جای (قلب زمین) بدون تلاشگری به مقصود رسیده، در جریان سلوک عرفانی بهویژه در دو مکان دیگر، هفت گنبد و غار، تلاش نموده است. بهرام گور در هفت پیکر با موفقیت این سلوک عرفانی _ جغرافیایی را طی می نماید و پس از آن، جغرافیای قدرت و جغرافیای معنا و وصال را توأمان به دست میآورد و به انتخاب خود، از جغرافیای قدرت به نفع جغرافیای وصال (رهسپاری به غار و بهشت) کنارهگیری میکند.
نقد ادبی و متون عرفانی
نسرین قادری؛ هیوا حسن پور؛ سید اسعد شیخ احمدی
چکیده
متون ادبی، تجلّی نگاهها و نگرشهای خاص خالق آن در بیانهای ویژه است. یکی از شگردهای ادبی کردن کلام، التفات است که این صنعت بر اساس آرای جاناتان کالر (و نه بر اساس آرای سنّتی ادبیات فارسی) سطوحی به خود میگیرد که آن را به زمان حال گفتمانی پیوند میدهد. در این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانهای به بررسی و تحلیل ...
بیشتر
متون ادبی، تجلّی نگاهها و نگرشهای خاص خالق آن در بیانهای ویژه است. یکی از شگردهای ادبی کردن کلام، التفات است که این صنعت بر اساس آرای جاناتان کالر (و نه بر اساس آرای سنّتی ادبیات فارسی) سطوحی به خود میگیرد که آن را به زمان حال گفتمانی پیوند میدهد. در این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانهای به بررسی و تحلیل مجالس سبعه از مولوی بر اساس صنعت التفات پرداخته شده است. دادههای پژوهش حاکی از آن است: التفات، کلید درک بخش مهمی از قدرت تأثیرگذاری کلام مولوی در مجالس سبعه است که در خدمت شرح و تبیین نظام فکری مولوی قرار گرفته است. با توجّه به بُعد وعظی و تعلیمی مجالس سبعه، سطح اول التفات برجستگی بیشتری دارد که از طریق آن، شنونده را از حالت انفعال خارج و در فضای معنوی و دراماتیک سهیم میکند. سطح دوم و سوم، جهانبینی وحدت وجودی مولوی را نشان میدهد که تمام مخلوقات در آن، دارای شعور هستند و حق حیات دارند. در سطح چهارم، بیقراری و شوریدگی مولوی و در سطح پنجم، نفس و خودآگاهی بیشتر تجلی پیدا کرده است.
نقد ادبی و متون عرفانی
فرشته میلادی؛ عباسعلی وفائی
چکیده
این پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی و تکیه بر فرانقش اندیشگانی، به مطالعة شیوة بازنمایی تجارب عرفانی در نوشتارهای صوفیه می-پردازد و در صدد پاسخگویی به این پرسش است که غلبة هر یک از نقشهای زبان در این متون چه تأثیری در شیوة به کارگیری فرآیندهای زبانی دارد؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که غلبة هر یک از نقشهای زبانی در این متون، به طور مستقیم ...
بیشتر
این پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی و تکیه بر فرانقش اندیشگانی، به مطالعة شیوة بازنمایی تجارب عرفانی در نوشتارهای صوفیه می-پردازد و در صدد پاسخگویی به این پرسش است که غلبة هر یک از نقشهای زبان در این متون چه تأثیری در شیوة به کارگیری فرآیندهای زبانی دارد؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که غلبة هر یک از نقشهای زبانی در این متون، به طور مستقیم بر نوع کاربرد فرآیندهای زبانی تأثیر گذاشته و باعث ایجاد تفاوت در بازنمایی تجارب نویسندگان صوفیه شده است. برای مثال در متونی که نقش ترغیبی زبان غلبه پیدا کرده، تحول معناداری از فرآیندهای مادی به فرآیندهای ذهنی ایجاد شده است. در این گونه متون، «تجربهگر» فعال و کنشگر است و اغلب افعال ساختار متعدی و زمان گذشته دارند. بسامد بالای وجه اخباری و گسترههای معنایی مؤکد در این متون، نشان از قطعیت در کلام نویسنده دارد. ذهن مخاطب در هنگام خواندن این روایات از مکان و زمان طبیعی خود جدا میشود و با راوی در فضای وقوع تجربه همراه میشود. این شیوة بیانی با تغییر نقشهای زبان، نمودهای متفاوتی پیدا کرده است. ویژگیهای تجارب عرفانی از قبیل «توصیفناپذیری»، «زودگذری» و «حالتانفعالی» نیز به موازت نقشهای زبان، از دیگر عوامل تعیینکننده در شیوة بازنمایی این تجارب به شمار میروند. نویسندگان صوفی تحت تأثیر این ویژگیها است که از توصیف دقیق موقعیت و کیفیت تجارب بازمیمانند. بیان رمزی، بسامد بالای فرآیندهای ذهنی، عدم توجه به جزییات دقیق فرآیندها و غیر ملموس بودن عناصر پیرامونی، حاصل نمود این ویژگیها در نوشتار صوفیه هستند.
نقد ادبی و متون عرفانی
نیره کنعانی؛ حمیدرضا توکلی
چکیده
فرهنگ و سنّت عرفانی، از گفتمانهای مهمی است که از گذشته در فرهنگ ما رواج داشته و روایی خود را حفظ کرده است. این فرهنگ، به تأثیر از تحولات فضای مدرن و پسامدرن، دچار دگرگونی شده و فضاهای جدیدی را رقم زده که گاه با نگاه سنتی به عرفان متفاوت است و گاه آن را به نقد میکشد. گزارههایی از این فرهنگ نیز در دنیای معاصر به حیات خود ادامه دادهاند. ...
بیشتر
فرهنگ و سنّت عرفانی، از گفتمانهای مهمی است که از گذشته در فرهنگ ما رواج داشته و روایی خود را حفظ کرده است. این فرهنگ، به تأثیر از تحولات فضای مدرن و پسامدرن، دچار دگرگونی شده و فضاهای جدیدی را رقم زده که گاه با نگاه سنتی به عرفان متفاوت است و گاه آن را به نقد میکشد. گزارههایی از این فرهنگ نیز در دنیای معاصر به حیات خود ادامه دادهاند. فرهنگ و سنّت عرفانی در ادبیات معاصر نیز بازتاب دارد و جلوههای آن بهتصریح و گاه غیرمستقیم در ساختار و محتوای برخی رمانهای معاصر قابل بازیابی است. رمان طوبا و معنای شب، اثر شهرنوش پارسیپور است که رنگ و بوی عرفانی دارد و مؤلفههای عرفانی در آن نمود دارد. در این رمان، فرهنگ و سنّت عرفانی از فضاهای سنتی فاصله گرفته و به شکلهای دیگری بروز یافته است. در پژوهشِ حاضر با روش توصیفی- تحلیلی تلاش شده تا گزارههای مرتبط با این فرهنگ در این رمان، شناسایی و تبیین گردد تا از این طریق، نحوۀ مواجهۀ انسان معاصر با میراث عرفانی و داوری او نسبت به آن، نشان داده شود. با این بررسی، میتوان برخی از شاخصهای مربوط به جریانشناسی مقولۀ عرفان را از منظر ادبی ارائه داد.
نقد ادبی و متون عرفانی
زیبا اسماعیلی
چکیده
این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی با هدف بررسی تأثیرپذیری تذکرهالاولیا از رسالۀ قشیریه، به بررسی روابط ترامتنی دو اثر مطابق نظریۀ ژنت پرداخته است. نتایج بررسی نشان داد تذکرهالاولیا در تمام روابط ترامتنی با رسالۀ قشیریه پیوند دارد. اقتباس حکایت زندگی مشایخ و اقوال ایشان در سه زمینۀ بیامتنیت، فرامتنیت و بیش متنیت قابل بررسی است. ...
بیشتر
این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی با هدف بررسی تأثیرپذیری تذکرهالاولیا از رسالۀ قشیریه، به بررسی روابط ترامتنی دو اثر مطابق نظریۀ ژنت پرداخته است. نتایج بررسی نشان داد تذکرهالاولیا در تمام روابط ترامتنی با رسالۀ قشیریه پیوند دارد. اقتباس حکایت زندگی مشایخ و اقوال ایشان در سه زمینۀ بیامتنیت، فرامتنیت و بیش متنیت قابل بررسی است. در بخش بینامتنیت تذکرهالاولیا به صورت صریح و ضمنی از رسالۀ قشیریه تأثیر گرفته است. قسمتهایی از متن رسالۀ قشیریه در متن تذکرهالاولیا بدون تغییر حضور دارد. ارتباط بینامتنی در بخش اقوال به صورت آشکاری قابل رویت است. در ارتباط فرامتنی میان دو متن، عطار متن رسالۀ قشیریه را با شرح و تفسیر همراه میسازد. در حوزۀ بیشمتنی دو متن ارتباط قابل توجهی دارند. عطار برخی حکایتهای رسالۀ قشیریه را با تغییر زاویۀ دید، تغییر راوی داستان، تغییر حادثه یا تغییر مکان اقتباس کرده که در بخشهایی با افزایش و کاهش لفظ همراه بوده است. در بخش اقوال ارتباط با تغییر گویندۀ سخن همراه است. هر دو کتاب در زیرمجموعۀ کتب نثر صوفیه قرار دارند و زبان هر دو اثر ساده است. مقدمۀ دو کتاب ساختاری شبیه به هم دارند و شارحان تذکرهالاولیا به تأثیرپذیری این کتاب از رسالۀ قشیریه اشاره کردهاند.
نقد ادبی و متون عرفانی
محبوبه مباشری؛ زهرا ملاحیدرعلی مؤذن
چکیده
مهمترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا مییابد. بهزعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطۀ «من» قرار نگیرد و خودبسندگیاش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق ...
بیشتر
مهمترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا مییابد. بهزعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطۀ «من» قرار نگیرد و خودبسندگیاش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق میبالد. تجربۀ مواجهه با غیر، در هیئت «دیگری» به اوج میرسد که لویناس غیریت او را با اصطلاح «نامتناهی» توصیف میکند. با ورود تصور نامتناهی به جهان سوژه، آگاهی او دچار «شکافت» میشود که لویناس از این وضعیت تعبیر به اخلاق میکند. او مواجهۀ چهرهبهچهره با «دیگری» را با مسئولیت نامتناهی برابر میداند. در جهان هستی، نامتناهیتِ مطلقی هست که هرگز نمیتواند عطش کنجکاوی آدمی را به تماموکمال فروبنشاند و آن خداوند است. در سنت عرفان عاشقانه، عارف بنابر پیمانی ازلی، خود را در مقابل عشق خداوند مسئول میداند و رسالت خود را عشقورزی خالصانه به او، بیچشمداشتی، میانگارد؛ ازاینرو جهد میورزد تا با فنای صفات نفسانی، اسباب قرب به حق را فراهم آورد. در این طریق، عارف با فانیکردنِ صفات خویشتن، به صفات «دیگریِ» نامتناهی باقی میگردد؛ به عبارتی، هویتِ حقیقی و اصیلِ سوژه در این مواجهه شکل میگیرد. رسالۀ تمهیدات، نوشتۀ عینالقضات همدانی، یکی از آثار منثور عرفانی است که در آن رابطۀ میان عارف و خداوند، جلوهای ویژه دارد. این پژوهش بر آن است تا به روش تحلیل محتوایی، این رابطۀ عاشقانه را با فلسفۀ اخلاقِ لویناس و رابطۀ سوژه و «دیگریِ» نامتناهی تطبیق دهد.
نقد ادبی و متون عرفانی
علی کریمی؛ پریسا نصیری
چکیده
یکی از روشهای کارامد برای مطالعۀ ابعاد معناشناختی زبان عرفانی در متون ادبی، تحلیل گفتمان انتقادی است که رویکردی جدید از تحلیل گفتمان در مطالعات ادبی و هنری بهشمار میرود و به تحلیل متون در پیوند با زمینه و بستر فرهنگی و فکری میپردازد. در این مقاله که به روش توصیفی-تحلیلی نگاشته شدهاست، پس از استخراج مفاهیم عرفانی موجود در نمایشنامۀ ...
بیشتر
یکی از روشهای کارامد برای مطالعۀ ابعاد معناشناختی زبان عرفانی در متون ادبی، تحلیل گفتمان انتقادی است که رویکردی جدید از تحلیل گفتمان در مطالعات ادبی و هنری بهشمار میرود و به تحلیل متون در پیوند با زمینه و بستر فرهنگی و فکری میپردازد. در این مقاله که به روش توصیفی-تحلیلی نگاشته شدهاست، پس از استخراج مفاهیم عرفانی موجود در نمایشنامۀ در راه مهر، مؤلفههای مهم شناسایی ، سپس مطابق با الگوی نظری فرکلاف به تحلیل گفتمان عرفانی نمایشنامه پرداخته میشود. هدف در این پژوهش تحلیل انتقادی گفتمان عرفانی اشعار حافظ و چگونگی انعکاس آن در نمایشنامۀ در راه مهر و نیز یافتن مفاهیم و مؤلفههای عرفانی موجود در این اثر برمبنای رویکرد نظری تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف و با روش کتابخانهای است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که این نمایشنامه از جمله آثار نمایشی عرفانی محسوب میشود که از اشعار حافظ الهام گرفتهاست و نویسنده درصدد بیان خیالات و عوالم عرفانی و اخلاقی به وجه نمادین و بیان نمایشی است. همچنین پژوهش حاضر نشاندهندۀ این است که این نمایشنامه، یک نمایشنامۀ خیالی، انتقادی، فلسفی و اخلاقی است که نویسنده سعی داشته است فلسفۀ عرفانی را در وجه تمایلات و احساسات ملی به شیوۀ نمایشی توصیف نماید. در واقع، نویسنده به نوعی عرفان رو میکند که برگرفته از اندیشههای عرفانی حافظ در اشعارش است.
نقد ادبی و متون عرفانی
داود اسپرهم؛ سعید مزروعیان
چکیده
مولانا مهمترین شاعر غزلسرا در تاریخ شعر عرفانی فارسی است که به خوبی توانسته است از میان عوالم روحی متلاطم خود راهی به دنیای شعر و خاصه غزل بگشاید. از آنجا که اوصاف معشوق در شعر عارفانه وامدار توصیفاتی است که در اشعار عاشقانۀ زمینی بکار رفته است مخاطب شعر میان انتخاب معشوق زمینی و آسمانی دچار سردرگمی میشود. با شناساندن انواع ...
بیشتر
مولانا مهمترین شاعر غزلسرا در تاریخ شعر عرفانی فارسی است که به خوبی توانسته است از میان عوالم روحی متلاطم خود راهی به دنیای شعر و خاصه غزل بگشاید. از آنجا که اوصاف معشوق در شعر عارفانه وامدار توصیفاتی است که در اشعار عاشقانۀ زمینی بکار رفته است مخاطب شعر میان انتخاب معشوق زمینی و آسمانی دچار سردرگمی میشود. با شناساندن انواع معشوق شعر فارسی با تکیه بر ساحات وجودی آن در کنار اتخاذ یک روش تحقیق مناسب که در آن موقعیت تجربهگر، موضوع تجربه، محتوای تجربه و ساختار زبانی روایت در ارتباطی ساختاری با هم مطالعه شود میتوان بر این سردرگمی فائق آمد. در روش پیشنهادی ضمن قائل شدن به دو معشوق زمینی و آسمانی و توجه به ساحات وجودی هر یک از آنها، دو معشوق آسمانی – لاهوتی و زمینی – ناسوتی بنابر مفروضات بیان مسئله از دایرۀ بحث خارج میشود و دو معشوق آسمانی – ناسوتی و زمینی – لاهوتی با توجه به کارکردهای معرفتی آنها اساس بحث قرار میگیرد. سپس چهار مؤلفۀ تأثیرگذار تجربهگر، موضوع تجربه، محتوای گزارش شده از تجربه و ساختار روایت در ارتباط با یکدیگر تحلیل میشود. به باور نویسندگان با استفاده از چنین روشی میتوان در غزلیات عرفانی معشوقمحور به ماهیت معشوق و کیفیت تجربۀ شاعر از آن پی برد. به همین منظور یکی از غزلیات مولانا در ساختار پیشنهادی بازخوانی شد و ضمن نشاندادن ارتباط میان مؤلفههای چهارگانۀ فوقالذکر در تفسیر غزل مشخص گردید معشوق غزل «بیرنگ و بینشان» معشوقی زمینی با بُعد وجودی لاهوتی است.
نقد ادبی و متون عرفانی
الناز خجسته زنوزی
چکیده
کارل گوستاو یونگ، بنیانگذار مکتب روانشناسی تحلیلی، ازجمله روانشناسان ساختارگراست که یکی از مشهورترین اصطلاحات مکتب نظری وی را باید «کهنالگو» دانست. کهنالگو تصویری ازلی از اندیشههای موروثی در ضمیر ناخودآگاه جمعی است که قدمتی بهاندازة تاریخ بشر دارد. در میان اقسام کهنالگو که یونگ برمیشمارد، «نفس» را مهمترین ...
بیشتر
کارل گوستاو یونگ، بنیانگذار مکتب روانشناسی تحلیلی، ازجمله روانشناسان ساختارگراست که یکی از مشهورترین اصطلاحات مکتب نظری وی را باید «کهنالگو» دانست. کهنالگو تصویری ازلی از اندیشههای موروثی در ضمیر ناخودآگاه جمعی است که قدمتی بهاندازة تاریخ بشر دارد. در میان اقسام کهنالگو که یونگ برمیشمارد، «نفس» را مهمترین آنها میداند؛ چراکه هستة مرکزی شخصیت است و دستیابی به عامل روانی مهمی بهنام «فرایند تفرد» را زمینهسازی میکند. این جستار با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی، مؤلفههای کهنالگوی نفس را در چهار مورد از رسالههای سهروردی با عنوانهای آواز پر جبرئیل، فی حاله الطفولیه، رسالهالطیر و عقل سرخ واکاوی خواهد کرد. براساس بررسیها به نظر میرسد نفس در این رسالهها گونهای از راوی درونرویداد است و در دو قالب «نفسِ کودک» و «نفسِ پرنده» بازنمایی شده است که طی فرازونشیبهایی که سپری میکند، به سطوحی از تعالی شخصیتی و روحانی میرسد و مراتبی از فرایند تفرد را طی میکند. کهنالگوی نفس در آثار سهروردی، نوعی فراخواندن مخاطب به گسترة تعالی شخصیتی است؛ گویی در ژرفساخت متن، نویسنده درصدد است نفس مخاطب خویش را با شکوفایی در سطوح گوناگون شخصیتی وارد سیر فرایند تفرد کند.
نقد ادبی و متون عرفانی
فریده داودی مقدم
چکیده
موضوع نشانهشناسی مکان، توضیح و تفسیر مفاهیم و مدلولهای نشانهای از مکان است که تداعیهای فرهنگی، تاریخی و عاطفی را به فضای خاص گفتمانی متصل میکند. مکانها از طریق تجربیات، خاطرات و روایتهایی که خلق میکنیم، با معناهای گوناگون درهم میآمیزند و گاه هویتهای تأثیرگذاری را در عرصۀ شناخت میآفرینند. یکی از متنهای تأثیرگذار ...
بیشتر
موضوع نشانهشناسی مکان، توضیح و تفسیر مفاهیم و مدلولهای نشانهای از مکان است که تداعیهای فرهنگی، تاریخی و عاطفی را به فضای خاص گفتمانی متصل میکند. مکانها از طریق تجربیات، خاطرات و روایتهایی که خلق میکنیم، با معناهای گوناگون درهم میآمیزند و گاه هویتهای تأثیرگذاری را در عرصۀ شناخت میآفرینند. یکی از متنهای تأثیرگذار ادب عرفانی فارسی که از نظر اشتمال بر رمزگانها و نشانههای مکانی سرشار و برجسته است، غزلیات شمس است که در این پژوهش با روش تحلیل محتوای مضمونی به واکاوی آن پرداخته شده است. با تحلیل نشانهها و نمادهای به کار رفته در غزلیات مولانا، همراه با قرارگیری آنها در مکانها و فضاهای خاص، میتوان به معانی مورد نظر شاعر و مضامین گستردۀ منظومۀ فکری وی پی برد. نتیجۀ تحلیل نشان میدهد که بسیاری از مکانها در غزلیات شمس، از ویژگی صرف مکانبودگی فیزیکی و عینی فراتر رفته و به استعلای نشانهای رسیده است. روایت شبکهای در بسیاری از نشانههای مکانی غزل، طی گفتگویی که القای اشارات عارفانه میکند، مخاطب را در یک کنش گفتمانی وارد میکند که به دلیل مظاهر زیبایی شناسانه، تصاویر و شگردهای بلاغی، سیالیت و جابجایی مکانها،که موجب پدیداری معناهای جدید می-شود، بسیار مؤثر عمل میکند.
نقد ادبی و متون عرفانی
حسنا محمدزاده؛ رضا روحانی
چکیده
حسین منزوی شاعری است که تحوّلات عمدهای در عرصۀ غزل به وجود آوردهاست و جزوِ نوآوران این عرصه محسوب میشود. در ژرفای غزلهای منزوی بخش مهمی از اندیشههای او در رابطه با خدا، انسان و جهان هستی نهفتهاست، اما عواملی مانند کمرنگ بودن عرفان در دوران معاصر و بیادعایی وی در حوزۀ عرفان، این تصوّر را ایجاد کرده که او شاعری صرفا ...
بیشتر
حسین منزوی شاعری است که تحوّلات عمدهای در عرصۀ غزل به وجود آوردهاست و جزوِ نوآوران این عرصه محسوب میشود. در ژرفای غزلهای منزوی بخش مهمی از اندیشههای او در رابطه با خدا، انسان و جهان هستی نهفتهاست، اما عواملی مانند کمرنگ بودن عرفان در دوران معاصر و بیادعایی وی در حوزۀ عرفان، این تصوّر را ایجاد کرده که او شاعری صرفا عاشقانهسراست. جستار حاضر، با روش توصیفیـ تحلیلی و با هدف صورتبندی اندیشههای معنوی منعکس شده در غزل منزوی، به بررسی چگونگی نگاه او به مباحث عرفانی، پرداخته و نگرشاین شاعر دربارۀ هـر کـدام از مصادیق عرفان را از میان غزلهای وی استخراج و مدوّن نمودهاست. یافتههای پژوهش حاکی از این است که مفاهیمی چون لزوم خودشناسی، رهایی از تعلقات، تحمل رنج، اعتقاد به عهد امانت، اهمیّت ترک دنیا و نفسانیات، صبر، شکر، تسلیم و رضا، اعتقاد به وحدت وجود، برتری عشق به عقل، در غزلهای وی دیدهمیشود و عشق او بین مجاز و حقیقت در نوسان است. بسامد بالای مفاهیم عرفانی و اثرگذاری حسی قابل توجه آن، نشان میدهد که این مفاهیم، تنها وسیلۀ مضمونپردازی و بازیهای بیانی نبوده و بخش مهمی از دغدغههای ذهنی شاعر را به خود اختصاص دادهاست، اما کاملا منطبق با آن چیزی که در سنت عرفانی شعر فارسی دیده میشود، نیست؛ از این رو نشانههایی از سلوک معنوی و حد و مرز آن را در دنیای امروز به دست میدهد.
نقد ادبی و متون عرفانی
هومن رشیدی؛ محمدحسن حسن زاده نیری
چکیده
مقولۀ «تأویل» یا «هرمنوتیک» از شیوههای متداول قدیمی در خوانش متون، به ویژه متون مقدس بوده است. عرفا و صوفیه کمکم نگاه تأویلی خود را از حوزۀ آیات قرآن و احادیث فراتر بردهاند و به تأویل سایر پدیدهها و وقایع روزمرۀ طبیعی نیز پرداختهاند. ما در این مقاله تلاش کردهایم تا با کاوش در سه اثر مهمّ عرفانی رسالۀ قشیریه، اسرارالتوحید ...
بیشتر
مقولۀ «تأویل» یا «هرمنوتیک» از شیوههای متداول قدیمی در خوانش متون، به ویژه متون مقدس بوده است. عرفا و صوفیه کمکم نگاه تأویلی خود را از حوزۀ آیات قرآن و احادیث فراتر بردهاند و به تأویل سایر پدیدهها و وقایع روزمرۀ طبیعی نیز پرداختهاند. ما در این مقاله تلاش کردهایم تا با کاوش در سه اثر مهمّ عرفانی رسالۀ قشیریه، اسرارالتوحید و تذکرةالاولیا، به بررسی آن بخش از تأویلات عرفا از امور غیر قدسی بپردازیم که عارف انواع رخدادهای طبیعی و وقایع روزمره را از حالت طبیعی و نظامهای قراردادی متعارف خود خارج میکند و به وضع معنایی جدید مطابق با جهانبینی عرفانی خود میپردازد. برای تبیین هر چه بهتر تاویلات عرفا از آرای هرمنوتیکی مدرن غربی که نقش مهمی را برای فهمنده قائل است، نیز استفاده کردهایم. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که عارف درصدد انطباق همۀ امور و وقایع طبیعی با اندیشههای عرفانی و جهان فکری خود است و مدام در پی یافتن بهانهای برای رفتن از جهان شهود به عالم غیب است .این تداعیها تأویلی به صورتهای گوناگون بلاغی همچون ایهام، اسلوب الحکیم، ایهام دوگانه-خوانی، ایهام تبادر، تشبیه و مجاز رخ مینماید و صوفی با این شیوهها به توسع تجارب روحی و عرفانی خویش میپردازد.