تحقیقی در شناسایی منابع و مآخذ بحرالمعانی
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 84-106
https://doi.org/10.22054/msil.2022.57251.1011
سمیه جبارپور
چکیده «بحرالمعانی» مجموعهای از نامههای عرفانی صوفی طریقة چشتیه، سیدمحمدبن نصیرالدین جعفرمکی حسینی (732-824 هـ. ق) است که نخستین بار به تصحیح و تحقیق محمد سرورمولایی از سوی انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی (گروه دانشنامة زبان و ادب فارسی در شبه قاره) در سال 1397 منتشر شده است. این کتاب در تذکرهها و تحقیقات معاصرین به عنوان اثر عرفانی بسیار مهم و با ارزش معرفی شده و در بزرگداشت مؤلف آن، مبالغههای بسیار کردهاند. این در حالی است که مطالعة متن کتاب، مغایر چیزی است که این منابع میگویند. مؤلف کتاب، مدعی تجارب و آموزههای عرفانی ناب و مهمی است که سعی کرده تا آنها را حتیالمقدور به مخاطب نامههایش منتقل کند. حال آنکه ما ردپای آن مطالب مهم عرفانی را در منابع دیگری یافتیم که بالطبع متعلق به دیگری است. در نوشتار حاضر کوشیدهایم تا به شیوة نقد درونمتنی با معرفی منابع عرفانی مهمی که از مأخذ پایه و اساسی در نگارش مکتوبات «بحرالمعانی» است و مؤلف با وجود نقل مستقیم مطالب آنها در کتابش، هیچ اشارهای به این منابع و صاحبان آنها نکرده است؛ میزان وثاقت ادعاهای صاحب اثر را که به جد عقیده دارد مکتوبات وی از ژرفای عمیق معرفتی برخوردار است و نیز جایگاه عرفانی کتاب را ارزیابی کنیم.
غزل حافظ؛ متن یا اثر؟
دوره 2، شماره 3، شهریور 1402، صفحه 97-128
https://doi.org/10.22054/msil.2023.72805.1088
رضا روحانی، زهره کافی
چکیده با توجه به نظریة رولان بارت، نظریهپرداز و فیلسوف فرانسوی قرن بیستم در باب تفاوت اثر از متن، پرسش محوری مقاله این است که غزلیات حافظ متن به شمار میآید یا اثر؟ برای رسیدن به پاسخ، هفت سرفصلی که رولان بارت در نظریة «اثر تا متن» خود بیان کرده است بر بستر یکی از غزلهای حافظ، غزل ۳۲۴ بر اساس دیوان حافظ به سعی سایه، (با مطلع: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم/ چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم) بررسی شده است. گفتار این مقال از این مصداق یا شاهد مثال، عبور میکند و شواهد کلیتر و عامتری از غزلیات حافظ را نیز به یاری میگیرد. با روش تحلیل متن، و پیاده سازی نظریة رولان بارت بر غزل مذکور، این نتیجه به دست میآید که غزل حافظ، هم متکثر است و هم متناقضنما، هم دارای مدلول های نامتناهی است و هم در ارتباط با دال تجربه میشود؛ هم کالای مصرفی نیست و هم عنصر لذتبخش بودن را در خود دارد؛ هم دارای نیروی آشوبگر ضد طبقهبندی است و هم دارای نمادپردازی است. درنتیجه سزاوار است که جامة متن بر قامت او پوشیده شود نه اثر.
تأویلات عرفا از وقایع و پدیدههای طبیعی، تاریخی در رسالۀ قشیریه، اسرارالتوحید و تذکرۀالاولیا
دوره 2، شماره 4، اسفند 1402، صفحه 101-132
https://doi.org/10.22054/msil.2023.71647.1072
هومن رشیدی، محمدحسن حسن زاده نیری
چکیده مقولۀ «تأویل» یا «هرمنوتیک» از شیوههای متداول قدیمی در خوانش متون، به ویژه متون مقدس بوده است. عرفا و صوفیه کمکم نگاه تأویلی خود را از حوزۀ آیات قرآن و احادیث فراتر بردهاند و به تأویل سایر پدیدهها و وقایع روزمرۀ طبیعی نیز پرداختهاند. ما در این مقاله تلاش کردهایم تا با کاوش در سه اثر مهمّ عرفانی رسالۀ قشیریه، اسرارالتوحید و تذکرةالاولیا، به بررسی آن بخش از تأویلات عرفا از امور غیر قدسی بپردازیم که عارف انواع رخدادهای طبیعی و وقایع روزمره را از حالت طبیعی و نظامهای قراردادی متعارف خود خارج میکند و به وضع معنایی جدید مطابق با جهانبینی عرفانی خود میپردازد. برای تبیین هر چه بهتر تاویلات عرفا از آرای هرمنوتیکی مدرن غربی که نقش مهمی را برای فهمنده قائل است، نیز استفاده کردهایم. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که عارف درصدد انطباق همۀ امور و وقایع طبیعی با اندیشههای عرفانی و جهان فکری خود است و مدام در پی یافتن بهانهای برای رفتن از جهان شهود به عالم غیب است .این تداعیها تأویلی به صورتهای گوناگون بلاغی همچون ایهام، اسلوب الحکیم، ایهام دوگانه-خوانی، ایهام تبادر، تشبیه و مجاز رخ مینماید و صوفی با این شیوهها به توسع تجارب روحی و عرفانی خویش میپردازد.
مقایسۀ مثنوی طاقدیس ملا احمد نراقی با مثنوی مولوی از منظر فرم و محتوا
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 107-141
https://doi.org/10.22054/msil.2022.57373.1002
مرتضی خوش نیت، شهروز جمالی
چکیده این مقاله با عنوان «مقایسۀ مثنوی طاقدیس ملا احمد نراقی با مثنوی معنوی مولوی» به بررسی و تحلیل مقامات و احوال عرفانی، اخلاقی و کلامی از منظر فرم و محتوای مشترک درمثنوی طاقدیس و مثنوی معنوی میپردازد. در این پژوهش حکایات، مضامین، افکار و دیدگاههای مشترک دو اثر استخراج شده و سپس تحلیل شدهاند. در اکثر مضامین، مقامات و احوال عرفانی و محتوایی مشترک در دو مثنوی دیده میشود. در ارائۀ باورها و آیات، احادیث و روایاتی که در دو اثر بهکار گرفته شده است -با وجود اشتراک- در پارهای موارد، اختلافنظر وجود دارد. در مثنوی طاقدیس با وجود الهام از مثنوی مولوی داستانهای تمثیلی وجود دارد که چنین داستان هایی در مثنوی معنوی نیست. کلام ملا احمد نراقی برگرفته از اصول و فروع اساسی عرفان تشیع است که با عرفان عملی و سلوک توأم است و به صورت شفاف در چارچوب اصول شریعت و ممتنع به لحاظ سیر و سلوک سالک در راه طریقت بیان شده است. هر چند کلام در مثنوی طاقدیس، استواری و چیـره دستی مثنوی معنوی را ندارد، اما در بین منظومههای شیعی در قالب شعـر و در زبان و ادبیات فارسی، جایگاهی رفیع دارد و دور از هرگونه جانبداری از فرقه یا اندیشۀ خرافی کاذب است. در مثنوی طاقدیس و مثنوی معنوی، اکثر مضامین عرفانی مشترک است و در مواردی هم اختلاف وجود دارد که گاهی اختلافات برجسته به نظر میرسد.
سبک اقناعی مکاشفات تذکرهالاولیاء در تعلیم مبانی عرفان عملی و نظری
دوره 4، شماره 7، مهر 1404، صفحه 107-148
https://doi.org/10.22054/msil.2025.81320.1132
سمیه خادمی، فاطمه زمانی
چکیده در اصطلاح عرفانی مکاشفه به معنای آشکار شدن حقایق معنوی و امور غیبی بر قلب عارف است. رویارویی بیواسطه عارف با حقایق امور در مکاشفات، دربردارندة نکات ارزشمندی در حوزۀ مسایل معنوی و خصوصا عرفان عملی و نظری است. تذکرة الاولیای عطار مشتمل بر مکاشفات و حکایات فراوانی دربارة یافتهها و کشف و شهودهای عرفانی عارفان است که بلاغت کلام و لحن و فضای سخن به آن جلوة ویژهای بخشیدهاست. عطار با هدف ایجاد تغییر در رفتار و نگرش مخاطبان خود به نقل مکاشفات عرفا پرداختهاست و از سبکی اقتاعی به منظور تعریف و تعلیم آموزههای عرفانی استفاده-کردهاست. از این روی، مقالة حاضر به بررسی سبک اقناعی و شگردهای بلاغی مکاشفات تذکرهالاولیاء در آموزش مبانی عرفان عملی و نظری پرداختهاست. روش انجام این پژوهش توصیفی- تحلیلی و بر مبتنی بر منابع کتابخانهای است. نتیجة این بررسی حاکی از آن است که عطار در نقل مکاشفات اولیاء، با اسلوب اقناعی مانند تبشیر، تحذیر، تلمیح، استفهام به شیوهای غیرمستقیم با برانگیختن احساسات و اندیشه مخاطب، ایجاد حس ترس یا اشتیاق، تداعی مکاشفه در ذهن و همذات پنداری با عارف، به تعلیم مقامات و احوال در عرفان اسلامی مانند توحید، تجلّی، معرفت به حق، ولایت و انسان کامل میپردازد.
تحلیل نگاشتهای شناختی در غزلیات قلندری همام تبریزی
دوره 3، شماره 6، اسفند 1403، صفحه 109-136
https://doi.org/10.22054/msil.2025.81583.1137
زهرا جمشیدی، عباس محمدیان
چکیده ادبیات قلندری یکی از شاخههای ادبیات عرفانی است که در واکنش به مفاسد فکری، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی به وجود آمده است. قالب غزل، یکی از اصلیترین قالبهایی است که شاعران پس از سنایی در حوزۀ ادب قلندری و ملامتی از آن بهره گرفتهاند. مفاهیم قلندری و رندی در شعر بسیاری از شاعران از جمله همام تبریزی وجود دارد. این مفاهیم باعث ایجاد تصویرپردازیهایی مفهومی و شناختی شده است که با استخراج نگاشتها و استعارههای مفهومی این مفاهیم، میتوان به زیرساخت فکری شاعر و اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان شاعر تا حد زیادی پی برد. نگارندگان در پژوهش حاضر، به روش توصیفیـتحلیلی به بررسی و تحلیل نگاشتها و استعارههای مفهومی در غزلیات قلندری همام تبریزی شاعر قرن هفتم هجری پرداختهاند. برایند تحقیق گویای آن است که اصلیترین مفاهیمی که در خلق نگاشتها و استعارههای مفهومی غزلیات قلندری همام تبریزی تأثیر گذاشتهاند عبارتاند از: مفاهیم عشق، عاشق، معشوق، مفاهیم قمار و رندی، مفاهیم مربوط به می و مستی، ستیز با زهد دروغین و ریا و تقابل عقل و عشق. نکتۀ دیگر این که همام نیز مانند بسیاری از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری، از مفاهیم قلندری و رندی و ملامتی، برای مبارزه با مفاسد اخلاقی استفاده کرده است.
تحلیل مؤلفههای کهنالگوی «نفس» در رسایل سهروردی
دوره 3، شماره 5، مهر 1403، صفحه 115-140
https://doi.org/10.22054/msil.2024.81573.1136
الناز خجسته زنوزی
چکیده کارل گوستاو یونگ، بنیانگذار مکتب روانشناسی تحلیلی، ازجمله روانشناسان ساختارگراست که یکی از مشهورترین اصطلاحات مکتب نظری وی را باید «کهنالگو» دانست. کهنالگو تصویری ازلی از اندیشههای موروثی در ضمیر ناخودآگاه جمعی است که قدمتی بهاندازة تاریخ بشر دارد. در میان اقسام کهنالگو که یونگ برمیشمارد، «نفس» را مهمترین آنها میداند؛ چراکه هستة مرکزی شخصیت است و دستیابی به عامل روانی مهمی بهنام «فرایند تفرد» را زمینهسازی میکند. این جستار با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی، مؤلفههای کهنالگوی نفس را در چهار مورد از رسالههای سهروردی با عنوانهای آواز پر جبرئیل، فی حاله الطفولیه، رسالهالطیر و عقل سرخ واکاوی خواهد کرد. براساس بررسیها به نظر میرسد نفس در این رسالهها گونهای از راوی درونرویداد است و در دو قالب «نفسِ کودک» و «نفسِ پرنده» بازنمایی شده است که طی فرازونشیبهایی که سپری میکند، به سطوحی از تعالی شخصیتی و روحانی میرسد و مراتبی از فرایند تفرد را طی میکند. کهنالگوی نفس در آثار سهروردی، نوعی فراخواندن مخاطب به گسترة تعالی شخصیتی است؛ گویی در ژرفساخت متن، نویسنده درصدد است نفس مخاطب خویش را با شکوفایی در سطوح گوناگون شخصیتی وارد سیر فرایند تفرد کند.
طریق بکتی و حال محبّت با نظر بر رساله گیتا و مثنوی
دوره 2، شماره 3، شهریور 1402، صفحه 129-150
https://doi.org/10.22054/msil.2023.71476.1069
نوری سادات شاهنگیان
چکیده محبّت از جمله مفاهیم محوری در آثار عرفانی هندو و اسلامی است. در تعالیم رساله بگودگیتا به عنوان مهمترین منبع الهام عرفانی هندو، بکتی به معنای رابطه عاشقانه و از سر ارادت و اخلاص با خدا به عنوان سهلالوصولترین طریق نجات انسان مورد تأکید است. در مثنوی جلالالدّین محمد بلخی نیز که نمونهای از آثار عرفانی اسلامی در عصر پختگی اندیشههای صوفیانه است، محبّت (عشق) جایگاهی ویژه دارد و از عالیترین احوال عارف و از مهمترین مبانی و اصول تصوّف بشمار میرود. مفهوم محبّت با معرفت نیز ارتباط تنگاتنگ دارد. مقاله حاضر با هدف مقایسه این مقوله در سنّت عرفانی اسلام و هندوئیزم نگاشته شده است. برداشتی از خدا و معرفت او، رابطه محبّت با معرفت خداوند، غایتی که مترتّب بر طریق بکتی یا احوال عاشقانه است و تأثیرات عشقورزی بر شخصیت محب (بکته)، در رساله گیتا و مثنوی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که در عرفان هندو، معرفت الهی محصول طی طریق محبّت و در عرفان اسلامی خاستگاه آن است. غایت این هر دو، رستگاری (اتحاد یا قرب محب و محبوب) و تأثیر وجودی آن تحوّل اخلاقی محب است.
تاثیرطریقت نعمت اللهیه بر تفکرات عرفانی نصرت اردبیلی
دوره 2، شماره 4، اسفند 1402، صفحه 133-164
https://doi.org/10.22054/msil.2024.74462.1094
مهین دایی چین، وحید علی بیگی
چکیده نعمت اللهیه یکی از طریقتهای عرفانی است که با شاه نعمتالله ولی شکل گرفت و شاعران و نویسندگان زیادی را به سوی خود جذب کرد؛ به طوری که آثار آن در تفکرات و نوشتههای آنان مشهود است. یکی از شاعرانی که به این طریقت گرایش پیدا کرد، نصرت اردبیلی است. وی با بهرهگیری از طریقت مذکور، انواع تجلی را در اشعارش نمایان میسازد که در این راستا، تجلی جلالی و جمالی خداوند را در آثار زیبارویان زمینی جستجو میکند که این امر در طریقت نعمت اللهیه نیز مشهود است. وی با استناد به طریقت مذکور، به بررسی انواع قُرب در اشعارش میپردازد که در این مسیر، شناخت قرب نوافل و فرائض از نمود بارزتری برخوردار است. نصرت اردبیلی برای اولیاء نیز ارزش خاصی قائل است، زیرا اهمیت و جایگاه آنان را در طریقت مورد بحث به خوبی درک نموده است و بارها از آنان با عنوان اهل ذکر یاد میکند و ویژگیهای آنان را به خوبی مورد تمجید قرار داده است. وی در مبحثی دیگر، توحید، اتحاد و عینیت را از طریقت نعمت اللهیه استخراج نموده و آن را در اشعارش به کار میبرد که در این راستا، اتحاد ذاکر و مذکور و حب و محبوب بسیار بارزتر است. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بررسی اشعار نصرت اردبیلی به انجام رسیده تا اثرپذیری نگرش او را در طریقت نعمت اللهیه برای مخاطبان به اثبات برسانیم.
تحلیل مفهوم فنا در غزل پیش و پس از انقلاب اسلامی
دوره 3، شماره 6، اسفند 1403، صفحه 137-172
https://doi.org/10.22054/msil.2025.82675.1154
فرزانه مختاری، محمد خسروی شکیب، محمدرضا حسنی جلیلیان
چکیده مفهوم عرفانی «فنا» در عرفان ایرانی و اسلامی، مقصد سالک و غایت سلوک است که پس از آن، یکسر بقا و جاودانگیست. غزل فارسی بیش از هشت قرن است که مفاهیم عرفانی را در خود جای داده، اگرچه اوج نمود این مفاهیم در غزل، به قرون ششم تا هشتم و کمی پس از ان میرسد، اما غزل در ایران هیچگاه از مفاهیم عرفانی خالی نبوده است. غزل معاصر نیز چه پیش از انقلاب و چه پس از آن و حتی در کشاکش بین سنت و مدرنیته، مفاهیم عرفانی بسیاری را در خود جای داده است. فنا یکی از این مفاهیم کلیدی در غزل پیش و پس از انقلاب است. در پژوهش حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی، سیر تحول مفهوم فنا در غزل پیش و پس از انقلاب بررسی شده است. پیشفرض این است که غزل فارسی هیچگاه از مفهوم فنا خالی نبوده است؛ اما پردازش این مفهوم متأثر از انقلاب اسلامی، تحول و چرخشهایی معنایی و مفهومی داشته است. مفهوم «فنا» در غزل پیش از انقلاب متأثر از شاعران کلاسیک، به عرفان اسلامی نزدیک است و غزل پس از انقلاب متأثر از نگاه و گزارههای مدرنیستی و پستمدرنیستی، با مفاهیمی مثل نیروانا در عرفان بودایی، همخوانی بیشتری دارد.
نشانه شناسی مکان در غزلیات شمس
دوره 3، شماره 5، مهر 1403، صفحه 141-166
https://doi.org/10.22054/msil.2024.80476.1120
فریده داودی مقدم
چکیده موضوع نشانهشناسی مکان، توضیح و تفسیر مفاهیم و مدلولهای نشانهای از مکان است که تداعیهای فرهنگی، تاریخی و عاطفی را به فضای خاص گفتمانی متصل میکند. مکانها از طریق تجربیات، خاطرات و روایتهایی که خلق میکنیم، با معناهای گوناگون درهم میآمیزند و گاه هویتهای تأثیرگذاری را در عرصۀ شناخت میآفرینند. یکی از متنهای تأثیرگذار ادب عرفانی فارسی که از نظر اشتمال بر رمزگانها و نشانههای مکانی سرشار و برجسته است، غزلیات شمس است که در این پژوهش با روش تحلیل محتوای مضمونی به واکاوی آن پرداخته شده است. با تحلیل نشانهها و نمادهای به کار رفته در غزلیات مولانا، همراه با قرارگیری آنها در مکانها و فضاهای خاص، میتوان به معانی مورد نظر شاعر و مضامین گستردۀ منظومۀ فکری وی پی برد. نتیجۀ تحلیل نشان میدهد که بسیاری از مکانها در غزلیات شمس، از ویژگی صرف مکانبودگی فیزیکی و عینی فراتر رفته و به استعلای نشانهای رسیده است. روایت شبکهای در بسیاری از نشانههای مکانی غزل، طی گفتگویی که القای اشارات عارفانه میکند، مخاطب را در یک کنش گفتمانی وارد میکند که به دلیل مظاهر زیبایی شناسانه، تصاویر و شگردهای بلاغی، سیالیت و جابجایی مکانها،که موجب پدیداری معناهای جدید می-شود، بسیار مؤثر عمل میکند.
«معاملات» در تصوّف و دیدگاههای متصوّفه دربارۀ آن
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 143-162
https://doi.org/10.22054/msil.2022.58040.1013
سجاد رجایی، حمیدرضا خوارزمی، سید امیر جهادی حسینی
چکیده معاملات یکی از اصطلاحات رایج بین صوفیان است و این اصطلاح آداب و اعمالی را دربر میگیرد که آنان در طی سلوک انجام میدهند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که معاملات در چه مفاهیمی بهکار رفته و دلیل تفاوت نگاه صوفیه به این اصطلاح چه بوده است؟ بنابراین با مطالعه کتابهایی که در زمینة اشاعة عقاید صوفیه و تربیت سالکان تألیف شده با سندکاوی و فیشبرداری به تدوین پژوهش پیش رو اقدام و مشخص شد که معنای واژۀ معاملات و مفرد آن که به دو صورت معامله و معاملت بهکار رفته در نزد صوفیه با توجه به موضوع متن، متفاوت بوده و به معنای اعمال، عبادات، آداب و رسوم و غیره استفاده شده است و تقسیمبندی اعمال درنزد هر یک از نویسندگان شباهتها و تفاوتهایی دارد. در این پژوهش، ضمن تجزیه و تحلیل کیفی با استفاده از روشهای توصیفی و مقایسهای، مطالب تجزیه و تحلیل شده است. نتیجۀ حاصل از این پژوهش این است در نگاه نظریهپردازان و نویسندگان عرفانی، راجع به معاملات اشتراک نظری وجود ندارد و این اختلاف نظر را میتوان به سلیقهای بودن این بحث و نداشتن منبعی موثق در قرآن و حدیث نسبت داد که هر یک از بزرگان صوفیه برای تربیت مریدان از یک نوع شیوۀ خاص مطابق با حال و وقت خویش استفاده کردهاند.
تمثیل مرگ اختیاری در مثنوی مولوی
دوره 4، شماره 7، مهر 1404، صفحه 149-188
https://doi.org/10.22054/msil.2025.82538.1152
مالک شعاعی، سیدرضا موسوی نیا، ثریا عبدلی لرستانی
چکیده بحث مرگ یکی از مهمترین بنیانهای فکری مولوی است که با عناوین گوناگون مطرح شدهاست. او سعادت انسانها را در تزکیه نفس و مرگ رذایل پیش از اجل مسمی میداند. مولوی معتقد است کسانی که مرگ ارادی برگزینند انتقال روح هنگام مرگ طبیعی ندارند زیرا پیش از مرگ، روح آنان به خاطر تحصیل حاصل در عالم قدس جای دارد. او در کتاب مثنوی، شخصیتهایی همچون پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) را بهترین الگو برای طریق موت ارادی میداند و نه تنها مرگ اختیاری را منافی نابودی دانسته بلکه به تبیین تکاملی آن به عنوان سنگ محک، ابزار تحول و غنیمت الهی پرداخته با عناوینی مانند: آب حیات، دریای اسرار الهی، عشق، نور، آزادی، گنج، هدیهی الهی، جاودانگی، تولد دوم، مرگ بیمرگی، برگ بیبرگی، منادی وحدت، فقر و فنای فی الله و ... از آن یاد کرده مراتب کمال آن در انا الحق حلاج دیدهاست. این مقاله به شیوهی تحلیلی- توصیفی، نکات ظریف و عالمانه و نگرش تمثیلی مولانا به مرگ اختیاری که خاص عارفان و واصلان است، بررسی کردهاست. جامعهی آماری پژوهش کتاب مثنوی مولوی و نمونههای آماری بخشهایی از کتاب مذکور است که به مرگ اختیاری اشاره کردهاست. روش گردآوری اطلاعات اسنادی و کتابخانهای است. یاسخ پرسش این تحقیق، رسیدن به مصادیق تمثیلی مرگ اختیاری در مثنوی است.
مطالعه تطبیقی نظریه وحدت وجود عرفانی در شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی
دوره 2، شماره 3، شهریور 1402، صفحه 151-175
https://doi.org/10.22054/msil.2023.71501.1070
محمد شیروانی
چکیده چکیده:
حکیم ابوالقاسم فردوسی وحکیم نظامی گنجوی از مثنوی سرایانی که با دانش درست به مبانی معرفت دینی و حکمی ، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل، با زبان منظوم به شیوایی و هنرمندی و تدقیق، اشعار بلندی را سروده اند؛ اشعاری که گاه در نهایت ایهام و ابهام تنها نصیب تیزبینان حکمت می شود و اشعاری که به صراحت و شفافیت از جهان بینی توحیدی حکایت دارد. هر دو حکیم اگرچه در خصوص یگانه انگاری هستی ابیات بی شماری از خود بجای نگذاشتند اما درعین اختصار، به مداقه ی عقلی و شهودی در خصوص حاق هستی، قرائتی مونیسمی(یگانه انگارنه)نه لزما پانته ایسمی(همه خدا انگاری) از گیتی را به منصه ظهور رسانده اند. از آنجایی که تقدم زمانی حکیم فردوسی برحکیم نظامی وآشنایی و تاثیر پذیری نظامی با حکیم فردوسی ، انکار ناپذیر است، سزاست که تعالی و تساوی و تنازل نظریات حکمی حکیم فردوسی در مقایسه با حکیم نظامی بدرستی تحلیل شود. بایسته است نحوه بیان دو حکیم در حوزه وحدت وجود که هویتی گوناگون دارد، مورد جرح و تعدیل قرار گیرد تا نقاط قوت و ضعف هریک آشکار گردد.در این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی تطبیقی با ابزار کتابخانه ی تبلور و چیستی نظریه وحدت وجود به تحقیق می انجامد.
معرفی چند تن از عارفان شطح گوی هندی بر اساس حسنات العارفین داراشکوه
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 163-185
https://doi.org/10.22054/msil.2022.59185.1016
الهام روستایی راد، مریم حسینی
چکیده تاریخ عرفان و تصوف نیز همچون دیگر تواریخ، ناگفتههای بسیار دارد که تاکنون برملا نشده اند. شرح احوال و آثار عارفان بسیاری در کتابهای تذکرۀ اولیا، و طبقات صوفیه ثبت شده و قابل دسترسی است، اما دستیابی به آراء و افکار عارفان گمنام که شاید با داشتن مقام و جایگاه ویژه در روزگار خود میزیستند، نیازی است مُبرم که باید در جستوجوی آن به تذکره ها و متون کهن رجوع کرد. با توجه به دوران مهم اختلاط فرهنگی، سیاسی و ادبی دو کشور ایران و هند، و رفت و آمد صوفیان، شاعران و هنرمندان میان دو کشور، بخش قابل توجهی از سرمایههای فرهنگی به زبان فارسی در برخی آثار هندوان موجود است که شایسته توجه و تحقیق است. این پژوهش براساس کتاب حسنات العارفین داراشکوه شاهزاده هندی (م. 1069) به معرفی چند تن از عارفان نامدار که سخنان شطحآمیزی از آنان نقل شده میپردازد. عارفانی چون؛ خواجه علی رامیتنی، شیخ کبیر، شیخ حسین دهدهه، شیخ شرفالدین پانی پتهی، شیخ فرید شکرگنج که دارای شطحیات و یا کلامی عالی بودند
گونهشناسی تعاریف عشق و محبت در اندیشۀ صوفیان اهل سکر و صحو
دوره 2، شماره 4، اسفند 1402، صفحه 165-196
https://doi.org/10.22054/msil.2024.74142.1092
محبوبه سید صالحی، زهرا پارساپور، یدالله رفیعی
چکیده یکی از بنیادیترین عوامل اختلاف صوفیه دربارۀ عشق و محبت به اختلاف رویکردهای سکری و صحوی بازمیگردد. این دو رویکرد تأثیر عمیقی در شکلگیری برخی از مفاهیم و اصطلاحات و گسترش معنایی آنها در تصوف داشته است. هر کدام از این دو گروه متناسب با فضای فکری خود مؤلفههایی را در تعاریف عشق و محبت لحاظ کردهاند. در این مقاله که به روش توصیفی – تحلیلی نگاشته شده است پس از استخراج تعاریف عشق و محبت از متون عرفانی تا قرن هفتم، مؤلفههای مهم ذکر شده شناسایی و سپس با توجه به اندیشههای صحوی یا سکری مستخرج از آنها، گونه شناسی صورت گرفته است. بر این اساس دو گونۀ کلی در تعاریف صوفیه از عشق و محبت میتوان ملاحظه نمود. نخست تعاریفی که با زبان شاعرانه بیان شده و صوفی با بهرهگیری از بلاغت، اشاراتی به احوالات عاشقانه و تاثیر عشق بر سالک دارند که غالباً متعلق به اهل سکر است. گونۀ کلی دوم عباراتی است که صوفیه با بهرهگیری از مؤلفهها و اصطلاحات عرفانی دیدگاه نظری خود را در این باب بیان میکنند که به سه زیرگونه تقسیم میشوند. در زیرگونۀ نخست که به اهل صحو اختصاص دارد مؤلفههای مستخرج با مجاهدت و اکتساب مرتبط هستند. در زیرگونۀ دوم که به اهل سکر تعلق دارد مؤلفههایی چون محو ، فنا و وجود مشاهده میشود. اما گونۀ سوم حاوی مؤلفههایی است که لفظ آن در تعریف متعلق به اهل سکر و صحو مشترک است اما مدلول آنها فرق میکند به گونهای که با فضای فکری دو مکتب هماهنگ است.
نگاهی بر ماجرا در عرفان و تصوف
دوره 3، شماره 5، مهر 1403، صفحه 167-192
https://doi.org/10.22054/msil.2024.79532.1107
مجید سرمدی، پروین نقدی
چکیده جامعه تصوف به عنوان نهادی اجتماعی دارای ادبیات و آیینها و مناسک خاصی هستند که اجرای این قوانین و ضوابط حاکم در خانقاهها بر مریدان و حتی بزرگان و پیر و مرشد ضروری و الزامی میباشد. یکی از این آیینها و مناسک ماجرا گفتن است. «ماجرا» در اصطلاح صوفیه و نظام آموزش خانقاه و آداب آن، بازخواست از درویشی است که ترک ادبی نسبت به پیر یا درویش دیگر از او سر زده و او در حضور پیر باید خطای خود بپذیرد و عذرخواهی کند. با توجه به اینکه ماجرا و ماجرا گویی به صورت پراکنده در اشعار شاعران و همچنین برخی کتب صوفیه دیده میشود و تنها منابع معتبر که به طور مفصلتر به این آیین پرداخته، کتاب «اورادالاحباب و فصوصالآداب ابوالمفاخر باخرزی» و «انسان کامل عزیز الدین نسفی» است، نویسندگان در این جستار با تکیه بر این متون و دیگر متون عرفانی به بررسی و تحلیل آداب و قوانین «ماجرا گفتن» پرداخته اند که می توان به این موارد اشاره کرد: کینه به دل نگرفتن و آشکارا سخن گفتن سالک رنجیده، ماجرا گفتن در حضور پیر و جمع درویشان، پاکیزه و خالی بودن مکان ماجرا از اغیار، استغفار کردن مرید خطاکار، پرداختن غرامت و مجازاتی همچون ایستادن در صف النعال، دستار انداختن و سر و پای برهنه کردن توسط درویش خطاکار، برپا کردن جشن برای کدورت رفع شده.
تحلیل کیفیت بازتاب «وحدت وجود» و «وحدت شهود» در اشعار محمای غزنوی، مستانشاه کابلی و حیدری وجودی
دوره 3، شماره 6، اسفند 1403، صفحه 173-214
https://doi.org/10.22054/msil.2025.82547.1150
تاج الدین آروین پور، مهسا رون
چکیده شاعران معاصر افغانستان، افزون بر مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و میهنی، در اشعار خود به عرفان و تصوّف نیز توجه نشان دادهاند. درونمایۀ اصلی اشعار خلیفه محمّدمحمای غزنوی، مستانشاه کابلی و غلامحیدر حیدری وجودی، سه تن از شاعران عارف و صوفیمشرب معروف معاصر افغانستان، نیز مفاهیم عارفانه و عاشقانه است. مسأله «وحدت وجود» و «وحدت شهود» به سبب جایگاه ویژهای که در عرفان نظری و عملی دارد، بهخصوص پس از ظهور ابنعربی، از مضامین برجسته و مورد توجه شاعران عرفانسرای افغانستان بودهاست. این پژوهش، به روش توصیفی ـ تحلیلی، با بررسی و تحلیل شواهد شعری مشتمل بر این درونمایهها، در دیوان سه شاعر مذکور، نشان میدهد محمای غزنوی موضوع وحدت وجود و وحدت شهود را با تعبیرها و تمثیلهای مختلف به یک معنی و مفهوم بهکار برده و درواقع وحدت شهود را نمود عینی وحدت وجود دانستهاست. مستانشاه کابلی میان وحدت وجود و وحدت شهود تفاوت قائل است، چنانکه وحدت وجود را اصل و وحدت شهود را فرع آن معرفی کرده است؛ اما شناخت و مشاهدۀ حضرت حق را تنها از این دو طریق ممکن میداند. حیدری وجودی نیز موضوع وحدت وجود و وحدت شهود را با استفاده از زبان تمثیل بهویژه تمثیل تشبیه مطرح کرده و وی نیز همچون مستانشاه، شناخت و مشاهدۀ حضرت حق را صرفاً با معرفت وجودی و ادراک شهودی میسر دانسته است.
واکاوی گفتمان تئودیسه اعتراض در مصیبتنامه عطار
دوره 2، شماره 3، شهریور 1402، صفحه 177-203
https://doi.org/10.22054/msil.2022.66077.1034
شهناز عرش اکمل
چکیده این پژوهش به بررسی گفتمان تئودیسه اعتراض در مصیبتنامه عطار پرداخته است. تئودیسه اعتراض ازجمله تئودیسههای مهم در زمینه رنج و شرور است که خداوند را مسئول وجود شر در جهان میداند و از او میخواهد آن را از زندگی بشری بزداید. در مصیبتنامه عطار نیز شاهد اعتراض عقلای مجانین به خداوند بابت رنج و مصیبتهایشان هستیم. هدف پژوهش پیش رو این بود که به مطالعه و بررسی مفهوم اعتراض الهیاتی در حکایات مرتبط در مصیبتنامه عطار بپردازد و به روش توصیفی و تحلیلی مقوله تئودیسه اعتراض را براساس دیدگاههای موجود درین باره واکاوی کند؛ همچنین نشان دهد که در پسِ این اعتراض و عصیان که گاه پای در دایره گستاخی و ستیزه با خداوند مینهد امیدی نهفته است؛ امید به رفع شرور و مصیبت از جانب خداوندگار و رسیدن انسان به آرامش. درواقع بنیان این امید بر عشقی استوار شده است که در بطن اعتراض جنونآمیز دیوانگان عاقل حضور دارد
گونهشناسی در مطالعات عرفانی
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 187-203
https://doi.org/10.22054/msil.2022.58193.1014
سید مهدی زرقانی
چکیده رویکرد ژانری چیست و چگونه میتوان از این رویکرد در مطالعات عرفانی بهره برد؟ اینها پرسشهای اصلی مقاله حاضر است. در ابتدا به تعریف ژانر/گونه میپردازیم و ضمن بررسی انتقادی تعاریف ارایه شده، تعریفی تلفیقی ارائه میدهیم که بیشترین تناسب را با نوشتارهای فارسی داشته باشد. در گام بعدی به این پرسش پاسخ میدهیم که گونهشناسی چیست و گونهشناس کیست؟ الزامات گونهشناسی و اینکه در این رویکرد چگونه میتوان از دانشهای ادبی متعدد و متنوع استفاده کرد و نیز تفاوت گونهشناسی با دیگر رویکردهای ادبی محور مباحث ما را در این بخش تشکیل میدهند. نهایتاً این مقاله بر آن است تا نشان دهد گونهشناسی نوشتارها و از جمله نوشتارهای عرفانی ضمن اینکه وجوه تشابهی با دیگر رویکردهای ادبی دارد، میتواند به مثابه شاخهای مستقل از مطالعات ادبی به شمار آید. روش تحقیق مقاله کتابخانهای و فن مورد استفاده توصیفی- تحلیلی است.
خشونت کلامی در حدیقۀ سنایی غزنوی
دوره 4، شماره 7، مهر 1404، صفحه 189-226
https://doi.org/10.22054/msil.2025.83379.1164
مجاهد غلامی، علی عزیزی
چکیده حدیقهالحقیقه به عنوان یکی امهات آثار ادبی و عرفانی و از جریانساز ترین آنها، ظرفیتهای پژوهشی بسیاری دارد. از جملۀ موضوعات قابل تأمل در حدیقه بحث زبان آن است. زبان حدیقه به مانند بسیاری دیگر از آثار ادبی عرفانی به شکلی غیر رسمی و نزدیک به زبان محاوره سروده شده است. این نزدیکی به زبان محاوره زمینه ورود برخی از اشکال ناخوشایند زبان را فراهم آورده است.که میتوان آن ها را مصداق خشونت زبانی دانست. در این مقاله که به روش تحلیلی صورت گرفته است ابتدا مصادیق خشونت کلامی چون؛ ناسزا و دشنام، تشبیه به حیوانات، خانواده و زن ستیزی، حقیقت خودستایی و تحقیر دیگران و موارد مشابه در حدیقه استخراج شده و سپس در پیوند با گفتمان عرفانی و شرایط زیستی شاعر و همچنین واقعیتهای سیاسی و اجتماعی عصر شاعر تحلیل شده است. و در پایان به عوامل احتمالی بروز چنین نوع زبانی پرداخته شده است. بنظر میرسد؛ علل ظهور خشونت کلامی در حدیقه را اولاً باید به مخاطب آثار صوفیه که عموماً عوام بودند مرتبط دانست. وجود مخاطب عام آزادی بیشتری در استفاده از ظرفیتهای زبان به شاعر داده است. دلیل دیگر وجه تعلیمی ادبیات عرفانی است. ادبیات تعلیمی در مقایسه با انواع دیگر ادبی از چاشنی خشونت بیشتری برخوردار است. حیات فردی شاعر و انحطاط اخلاقی جامعه از دیگر عواملی است که در بسامد بالای خشونت در حدیقه مؤثر افتاده است .
تاویل های عطار از داستان یوسف (ع) و رستم در دیوان
دوره 3، شماره 5، مهر 1403، صفحه 193-222
https://doi.org/10.22054/msil.2024.72848.1084
وحید مبارک
چکیده تلمیح و کاربرد آن، تصویرساز است و سبب تغییر سبک و ایجاد سبک شخصی میشود. اندیشهها و نکات دینی، تاریخی، اسطورهای و حماسی، آبشخورهای تلمیحهای شاعران هستند و عطار از شاعرانی است که تلمیحهای دینی بسیار دارد اما از توجه به حماسه و اسطوره هم بازنمانده است. وی به شیوۀ معمول صوفیان، در اغلب اشارات و تلمیحها به نامها و القاب پیامبران، ، به تاویل گراییده و مطابق با گرایش و خواست و نیاز خویش آن را مطرح کرده است. در دیوان عطار، تلمیح دینی داستان یوسف (ع) و تلمیح حماسی داستان رستم، بسیار به کار برده شده است. این جستار توصیفی-تحلیلی با بررسی تاویلهای این دو داستان در دیوان عطار، به این پرسش پاسخ داده که عطار به چه میزان و چگونه به تاویل این دو داستان پرداخته است. این در حالی است که بنیاد رمزی-تمثیلی مثنویهای عطار، فرض تاویلگرا بودن او را تقویت میکنند. یافتهها نشان میدهد که تاویلهای عطار از این دو داستان، گاهی شطحآمیزاست و گرایش تعلیمی دارد و در سه حوزۀ: واژهها، شخصیت افراد و کلیت داستان (در معناهایی مخالف یا متفاوت از معانی نخست)، اتفاق افتاده است. عطار، حماسه و عرفان را چون دو روی سکۀ هویت ایرانی به کار میگیرد و نشان میدهد که در کنار عرفانگرایی، روح حماسی در قرن ششم-هفتم هنوز زنده است و بخشی از اندیشه و خیالات مردم را نظم و نظام میبخشد.
خوانش لکانی مفهوم «درد» و «رنج» در اندیشۀ مولوی
دوره 2، شماره 4، اسفند 1402، صفحه 197-232
https://doi.org/10.22054/msil.2024.74326.1093
شیرزاد طایفی، توحید شالچیان ناظر
چکیده از مفاهیمی که در متون عرفانی، بهویژه در اندیشه و آثار مولوی جایگاه مهمی دارد، درد و رنج است. نیز باید اذعان داشت که در دانش روانکاوی و در اندیشههای ژاک لکان به دو مفهوم مذکور توجه ویژهای شده است. لکان توانست با بازخوانی آرای فروید، تقریر نوینی از مفهوم فراسوی اصل لذت داشته باشد که با نام ژوئیسانس شناخته میشود. در این پژوهش کوشیدهایم مفهوم رنج و درد را در اندیشۀ مولوی با نظرداشت مفهوم ژوئیسانس بهشیوۀ لکانی بازخوانی و نسبت بین ژوئیسانس و فالوس را با تکیه بر سالک بهمثابۀ سوژۀ رواننژند و مولوی در جایگاه پیر یا مرشد بهمنزلۀ سوژۀ مراقب و حضرت حق بهمنزلۀ دیگری بازنمایی کنیم. این پژوهش به شیوۀ تحلیل کیفی انجام شده است و با توجه به قراین بهدستآمده، نشان دادهایم نخست اینکه، سالک باید نفس خود را بهمثابۀ اگوی بیگانهکننده شناسایی کند. دوم اینکه ژوئیسانس درد توأم با لذتی است که بهصورت سیمپتوم ظاهر میشود. بستر بروز چنین تجربهای شطحیات سالک و حیرت همراه با سکوت وی است. سوم اینکه گفتمان عرفانی بازنماییکنندۀ گفتمان ارباب است؛ زیرا سالک در این گفتمان ملزم به اطاعت از میل دیگری است. چهارم اینکه سالک بهعنوان سوژۀ رواننژند و مولوی در جایگاه پیر بهمنزلۀ سوژۀ مراقباند.
نیستیشناسیِ تطبیقی بررسی مقایسه ایِ مفهومِ "عدم" در آیین بودا واندیشه های مولانا
دوره 1، شماره 1، اردیبهشت 1401، صفحه 205-225
https://doi.org/10.22054/msil.2022.64316.1018
سید عبدالحمید ضیایی
چکیده مطالعات مقایسهای عرفان، گام نهادن در راهی پر مخاطره و دشوار است. ناهماهنگی افقهای معنایی چه از حیث زمان و چه از حیث اقلیم بر صعوبت این امر میافزاید. سخن گفتن از شباهت دو پدیدۀ نامعاصر و نامتقارن، که در دو ساختار کمابیش متفاوت شکل گرفته اند، همیشه به حصول نتیجهای قریب به قطع و یقین منجر نخواهد شد. عدم یا نیستی به مفهوم عرفانی آن، یکی از وجوه مشابه عرفان اسلامی و آیین بودا است. تأکید و تمرکز بسیاری که عارفان هر دو نحله بر این مفهوم به مثابه غایت سلوک داشتهاند، مؤید این مدعاست. در این مقاله ابتدا معانی و مبانی فلسفی عدم و تفاوتهای آن با مفهوم عرفانی این اصطلاح تشریح شده، سپس به تببین مبادی عرفانی عدم با تمرکز بر اندیشههای جلال الدین محمد بلخی (مولانا) و سیذارتا گوتاما (بودا) پرداخته شده است. بررسی وجوه مشترک و نیز تفاوتهای عمدۀ عرفان بودایی با عرفان اسلامی دربارۀ دو مفهوم نیروانا و فناء از دیگر محورهای این مقاله است که با روشی تحلیلی- توصیفی و با بهرهگیری از تحلیل محتوا و متون اولیه و اصلی پژوهش تبیین شده است.
مقایسۀ مفهوم دیگری نامتناهی در فلسفۀ لویناس با خداوند در «تمهیدات» عینالقضات همدانی
دوره 3، شماره 6، اسفند 1403، صفحه 215-254
https://doi.org/10.22054/msil.2025.82872.1157
محبوبه مباشری، زهرا ملاحیدرعلی مؤذن
چکیده مهمترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا مییابد. بهزعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطۀ «من» قرار نگیرد و خودبسندگیاش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق میبالد. تجربۀ مواجهه با غیر، در هیئت «دیگری» به اوج میرسد که لویناس غیریت او را با اصطلاح «نامتناهی» توصیف میکند. با ورود تصور نامتناهی به جهان سوژه، آگاهی او دچار «شکافت» میشود که لویناس از این وضعیت تعبیر به اخلاق میکند. او مواجهۀ چهرهبهچهره با «دیگری» را با مسئولیت نامتناهی برابر میداند. در جهان هستی، نامتناهیتِ مطلقی هست که هرگز نمیتواند عطش کنجکاوی آدمی را به تماموکمال فروبنشاند و آن خداوند است. در سنت عرفان عاشقانه، عارف بنابر پیمانی ازلی، خود را در مقابل عشق خداوند مسئول میداند و رسالت خود را عشقورزی خالصانه به او، بیچشمداشتی، میانگارد؛ ازاینرو جهد میورزد تا با فنای صفات نفسانی، اسباب قرب به حق را فراهم آورد. در این طریق، عارف با فانیکردنِ صفات خویشتن، به صفات «دیگریِ» نامتناهی باقی میگردد؛ به عبارتی، هویتِ حقیقی و اصیلِ سوژه در این مواجهه شکل میگیرد. رسالۀ تمهیدات، نوشتۀ عینالقضات همدانی، یکی از آثار منثور عرفانی است که در آن رابطۀ میان عارف و خداوند، جلوهای ویژه دارد. این پژوهش بر آن است تا به روش تحلیل محتوایی، این رابطۀ عاشقانه را با فلسفۀ اخلاقِ لویناس و رابطۀ سوژه و «دیگریِ» نامتناهی تطبیق دهد.
